*
( 51 ) . مقدّمات اكثرى و غير دايمى ، يعنى مقدّماتى كه صدقشان دايمى نيست ، بلكه اكثرى است . با توجه به اينكه گفتيم آنچه در مقدّمات برهانى و ضرورى بودن آنها در نظر است دوام نسبت بين محمول و موضوع آنهاست ( ر . ك : يادداشت 39 ) و ربطى به جهت قضيه ندارد ، بنابراين حتى قضايايى كه مواد آنها اكثرى و امكانى است . از حيث دوام اين ماده مىتوانند در برهان به كار آيند و نتيجهاى توليد كنند كه اكثرى و امكانى است ( همچنين نگ : ابن سينا ، برهان شفاء ، ب 167 ، ص 136 ) .
علاوهبراين ، مقدّمات اكثرى و غير دايمى را ، چنانكه گفتهايم ، به عقيدهء منطق دانان مسلمان ( به پيروى از ارسطو ) مىتوان از طريق قاعدهء اتفاقى و قياس خفى ( ر ك : يادداشت 35 و متن مربوط به آن ) به مقدّمات دايمى بازگرداند .
* ( 52 ) . در هراستدلال منطقى ، و از جمله استدلال برهانى ، مقدّمات ، علت توليدى نتيجه هستند ، و اين سخن بدان معناست كه مقدّمات ، علت تصديق نتيجه هستند . امّا تصديق نتيجه مربوط به مقام اثبات است كه غير از مقام ثبوت و وجود ( واقعيت ) است . ملاك تقسيم برهان به برهان انّ و برهان لمّ اين است كه اگر مقدّمات برهان تنها علت تصديق نتيجه باشند آن برهان ، برهان انّ است ، امّا اگر علاوهبرآن علت وجود نتيجه در واقعيت نيز باشند برهان حاصل ، برهان لمّ است .
به تعبير ديگر ، در هربرهانى حدّ اوسط علت تصديق نتيجه است و مقصود از نتيجه ، ثبوت حدّ اكبر بر حدّ اصغر است . بنابراين حدّ اوسط همواره علت علم به نتيجه است و هيچ برهانى ، از آنجهت كه برهان است ، فاقد اين ويژگى نيست . امّا گاهى حدّ اوسط علاوهبر اينكه علت تصديق نتيجه است ، در نفس الأمر نيز علّت ثبوت حدّ اكبر بر حدّ اصغر است ؛ يعنى حدّ اوسط هم علت تصديق نتيجه است و هم علت وجود نتيجه در نفس الأمر و واقعيّت . اگر در برهانى حدّ اوسط اين دو نقش
برهان ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢١٣