قضيهء ايجابى بديهى دست پيدا نمىكنيم ، ولى اگر قضيهء ايجابى بديهى نداشته باشيم هيچ برهانى نخواهيم داشت ، زيرا هربرهانى بايد دست كم يك قضيهء ايجابى داشته باشد ، چرا كه از دو قضيهء سالبه قياس پديد نمىآيد . پس بايد تعداد حدود اوساط بين دو طرف ايجاب متناهى باشد ؛ يعنى سرانجام به يك حمل بىواسطه منتهى شود . مورد قضيهء سالبه را نيز در يادداشت 3 توضيح دادهايم .
*
( 19 ) . در اين بند مىگويد ، اگر قضيهء الف بر قضيهء ب متوقف باشد ، اين توقف بايد در شكل استنتاج نشان داده شود ؛ يعنى قضيهء الف ، كه نظرى است ، از قضيهء ب استنتاج شود ، امّا نمىتوان قضيهء الف را از قضيهء ب به تنهايى استنتاج كرد ، زيرا در اينصورت الف از لوازم ب خواهد بود و علم به ب ، بالفعل علم به الف نيز خواهد بود و چون ب ، بنا به فرض ، قضيهاى ضرورى است ، پس الف نيز ضرورى خواهد بود و حال آنكه فرض اين بود كه نظرى است و به همين سبب بر ب متوقف است .
پس الف را بايد از ب و قضيهاى ديگر استنتاج كرد . به اين دليل است كه استاد مىنويسد : « تصديقى كه تصديق مطلوب بر آن توقف دارد بايد به صورت قياس تأليف شود ، تا اينكه تصديق مطلوب مربوط به آن را نتيجه دهد ، »
* ( 20 ) . در اينجا نسبت بين دو تصديق مطلوب و تصديق مبنا را بيان مىكند .
مىگويد ، نسبت آنها يا لزوم و عناد است يا غير لزوم و عناد ؛ و تا اينجا شقّ نخست را بيان مىكند . اگر نسبت آنها لزوم يا عناد باشد ، تصديق مطلوب از تصديق مبنا از طريق قياس شرطى استثنايى نتيجه خواهد شد .
براى اينكه اگر نسبتشان لزوم باشد بايد عين نتيجه در مقدّمه آمده باشد تا از طريق وضع مقدم ، تالى آن ( كه تصديق مطلوب است ) نتيجه شود ، و در اينصورت قياس استثنايى مذكور از شرطيات متصله تشكيل خواهد شد . بهطور مثال : اگر زيد كاتب است بيدار است ، و ليكن كاتب است ؛ پس بيدار است .
برهان ( فارسى ) — صفحة 195
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩٥