ارسطو ، نظرى و بنابراين پذيرش آن ، نيازمند اقامهء برهان باشد . برهان بر اساس منطق ارسطويى ، دست كم ، بايد دو مقدّمه داشته باشد تا به سبب تكرار شدن عين حدّ وسط در آنها ، بتوان قضيهء ديگرى را ، كه نظرى است ، از آنها استنتاج كرد .
سخن ارسطو و به پيروى از او سخن ابن سينا و مرحوم استاد علّامه اين است كه اگر هريك از اين دو مقدّمه نيز نظرى باشد ، كه البته بنابر فرض خلاف خود ما چنين است ، بايد براى اثبات آن نيز برهانى اقامه شود كه از دو مقدّمه تشكيل شده است ؛ و اگر اين سخن در مورد مقدّمات برهان اخير نيز تكرار شود ، برهان ديگرى لازم مىآيد و اگر سخن را در مورد مقدّمات اين برهان تكرار كنيم برهان ديگرى لازم خواهد آمد و همينطور تا بىنهايت ، مگر اينكه در جايى به مقدّمهاى برسيم كه بديهى است و پذيرش آن نيازمند استدلال و برهان نيست .
اگر به چنين مقدّمهاى نرسيم ، هيچ قضيهء نظرى ديگرى را نمىتوانيم با اقامهء برهان بپذيريم ، زيرا اصولا اقامهء برهان ناممكن خواهد بود . به اين ترتيب ، اين فرض ما ، كه هرقضيهاى نظرى است ، نادرست و بىمعنى است . پس نظريات در نهايت بايد به بديهيات منتهى شوند .
در متن كتاب ، اين استدلال را در مورد مقدّمات ايجابى و سلبى ، جداگانه اعمال كرده است ؛ به اينصورت كه قضيهء ايجابى « هرالف ب است » را در نظر مىگيريم .
در اينجا ب محمول است و بر الف حمل شده است .
اگر فرض كنيم ب به واسطهء ج بر الف حمل مىشود و ج به واسطهء د ، و د به واسطهء ه حمل مىشوند ، مىتوان پرسيد كه آيا ه نيز به واسطهء امرى ديگر بر الف حمل مىشود يا نه ، حمل آن بر الف بىواسطه است . اگر حمل ه بر الف بىواسطه باشد ، پس قضيهء « الف ه است » بديهى است ، امّا اگر ه نيز محمول بىواسطهء الف نباشد ، واسطهء ديگرى لازم مىآيد و همينطور تا بىنهايت ، و در اينجا به هيچ
برهان ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩٤