بين اين دو واسطهاى باشد ؛ يعنى چيزى مثل ب ، كه براى ج وجود دارد ، ولى الف براى آن ( ب ) وجود نداشته باشد ، در اينجا ممكن نيت كه بهطور متوالى واسطهاى بعد از واسطهاى در دو مقدّمه وجود داشته باشد و پيوسته كبرى سالبه و صغرى موجبه باش . امّا از بيان موجبه كه فارغ شديم . و امّا در مورد سالبه مىگوييم ، چون بيان اين مطلب به صورت يكى از اشكال سهگانه است ، . . . .
و بقيهء مطلب عينا نقل شده است .
مقصود اين است كه در بند قبل ثابت شد كه حدّ وسطهاى موجود بين قضاياى كبرى و صغرى موجبه نمىتوانند بىنهايت باشند ، و اكنون در اين بند ثابت مىشود كه حتى وقتى يك از دو مقدّمه سالبه باشد ، نيز امكان ندارد كه حدّ وسطهاى موجود بىنهايت باشند . امّا اينكه هردو مقدّمه را سالبه فرض نكرده است بدين جهت است ، كه از دو مقدّمهء سالبه قياس درست نمىشود . بنابراين يك مقدّمه را موجبه و مقدّمهء ديگر را سالبه فرض كرده است .
*
( 16 ) . سخن در بيان توضيح اين مطلب است كه حدّ وسطهاى موجود در قياس سالبه نمىتواند بىنهايت باشد . در اينجا ما شكل اول را در نظر مىگيريم :
الف ب است ، هيچ ب ج نيست ؛ بنابراين الف ج نيست .
قبلا ثابت شد كه حدّ وسط در قضاياى موجبه نمىتواند بىنهايت باشد ، امّا در قضاياى سالبه هم ، چنين امكانى وجود ندارد ؛ زيرا اگر وسايطى كه در كبريات سالبه حدّ وسط قرار مىگيرند به بىنهايت ميل كنند ، در اينصورت ناچار بايد از هر قضيهء سالبه يك قضيهء موجبه و يك قضيهء سالبه حاصل شود ، زيرا از دو قضيهء سالبه قياس درست نمىشود و از طرفى ما شكل اول را فرض كردهايم كه موجبه بودن صغرى در آن شرط شده است . از طرفى وقتى ثابت شد تعداد حدّ وسط در قضاياى
برهان ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩٢