تعليم بند ناسازگار است . آنچه در نزد طبيعت اقدم است بايد كلى باشد ، كه در اين مورد نوع است ، نه محسوس از آنجهت كه محسوس است .
*
( 13 ) . دليل غير معلوم بودن كنه ماهيات حقيقى ، اين است كه همهء ذاتيات آنها براى ما روشن نيست . امّا معانى انتزاعى ، امورى هستند كه ما در خودمان مىيابيم و كنه آنها را در مىيابيم ، زيرا آنها حقايق ماهوى نيستند تا بر اثر غفلت از بعضى ذاتياتشان ، به كنه ماهيّت آنها علم نداشته باشيم .
* ( 14 ) . اين بحث مرحوم علّامه طباطبائى ناظر است بر بحث ارسطو در فصول 19 ، 20 ، 21 و 22 از مقالهء اول كتاب ت . ث . امّا مرحوم علّامه طباطبائى آن را از فصل ششم ، مقالهء سوم « برهان » شفاء با تلخيص و تصرف نقل فرموده است .
* ( 15 ) . همانطور كه در يادداشت بالا گفته شد ، مرحوم علّامه طباطبائى مطالب فوق را مستقيما از ارسطو نقل نكرده ، بلكه از « برهان » شفاء نقل كرده است ؛ علاوهبر اين ، متأسفانه ايشان بخشى از عبارت شفاء را نقل نكرده است و بنابراين معناى اين بند مبهم است . ما در اينجا بخش مذكور را از فصل ششم ، مقالهء سوم « برهان » شفاء نقل و ترجمه مىكنيم تا معناى بند مذكور روشن شود . شيخ چنين نوشته است :
و كذلك الأمر في السلب إذا قلنا : لا شيء من « ج أ » و كان بينهما واسطة ؛ أعني شيئا مثل « ب » يوجد ل « ج » و لا يوجد له « ا » فليس يمكن أن تكون دائما بواسطة بعد واسطة في المقدّمتين جميعا : الكبرى السالبة و الصغرى الموجبة ، أمّا الموجبة فقد فرغنا عنه . و أمّا السالبة ، فلأنّ بيان ذلك من أحد الأشكال الثلاثة ، . . . ؛ « 1 »
و در مورد قضيهء سالبه نيز چنين است ؛ وقتى مىگوييم : هيچ ج ، الف نيست ، و
هامش
( 1 ) . ابن سينا ، شفاء ، « برهان » ، تصحيح : ابو العلا عفيفى ، قاهره ، 1956 ، مقالهء سوم ، فصل ششم ، ص 230 .