تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
جزء معقولات ثانى به شمار مىرود . بنابراين حقيقت امور اعتبارى به چيز ديگر وابسته است . ( 12 ) . آنچه در اين بند آمده ، در واقع ، مطلبى روش شناختى است . اگر علم را به‌طور مطلق در نظر داشته باشيم ، محسوسات از نظر شناسايى مقدّم هستند ؛ يعنى ابتدا بايد آن‌ها را بشناسيم بعد به علم به مفاهيم كلى دست بيابيم . به اين ترتيب ، اگر شناسايى امور واقع را در نظر داشته باشيم ، اين شناسايى از محسوسات آغاز مىشود و به شناسايى مفاهيم كلىاى منتهى مىگردد كه امور واقع ، بر حسب آموزهء مقولات ارسطويى ، تحت آن‌ها قرار مىگيرند . پس از نظر شناسايى ، محسوسات در نزد ما اقدم و اعرف ( شناخته‌تر ) هستند . تا زمانى كه فرد را نشناسيم نوع مربوط به آن را نخواهيم شناخت ؛ و اين در صورتى است كه مطلق شناسايى را ، خواه تصورى باشد خواه تصديقى ، در نظر داشته باشيم . امّا اگر علم به مفاهيم كلى را در نظر داشته باشيم ، در اين‌صورت اعم نسبت به اخص در نزد ما اقدم و اعرف است ؛ يعنى به‌طور مثال براى شناختن نوع انسان به‌طور كلى ، نخست بايد حيوان را ، كه جنس انسان و اعم از آن است ، بشناسيم . نمىتوان بدون شناختن حيوان ، انسان را شناخت ، زيرا حيوان جزء منطقى انسان است و معلوم است كه براى شناختن يك كل ، نخست بايد اجزاى آن را شناخت ؛ همان‌گونه كه براى شناختن امر مركّب نخست بايد امر بسيط را شناخت . ( البته بايد توجه داشت كه هربسيط از هرمركّب اقدم و اعرف نيست ؛ بسيط نسبت به مركّبى كه جزء آن است اعرف است ، و مىدانيم كه حيوان نسبت به انسان هم بسيط است و هم اين‌كه حيوان جزء انسان است . ) امّا آنچه در آخرين جملهء اين بند آمده است مىگويد ، كل ( در مثال ما ، انسان ) را دوگونه مىتوان لحاظ كرد : الف ) از آن‌جهت كه يك كل است ، و ب ) از آن‌جهت كه از اجزاى مركّب است .