بهطور كلى ، بحث ارسطو در مورد تقليد ، و ابزار و موضوع و شيوهء آن در كتاب
Poetica
بيشتر در قلمرو دانشى قرار مىگيرد كه امروزه « نظريهء ادبى » مىخوانند ، نه در قلمرو منطق . امّا در مورد فنّ خطابه بايد بگويم ، از آنجا كه خود ارسطو خطابه را قرينه يا شاخهاى از ديالكتيك برشمرده است ( فنّ خطابه ، 1354 الف 1 ، 1356 الف 30 ) ، مىتوان گفت كار اخلاف مسلمان او ، كه خطابه را در مجموعهء مباحث منطقى مىآورند ، تا اندازهاى موجه است . درست است كه ارسطو در فنّ سخنآورى توسل به تحريك احساسات مخاطبان را ، كه به عقيدهء وى اسلافش بيش از اندازه پروراندهاند ، مىپذيرد ، امّا ايرادى كه بر آنها مىگيرد اين است كه آنها از نقش استدلال در سخن آورى غفلت كردهاند ؛ بنابراين او در اين رساله متعهد مىشود كه نقش عنصر استدلال در خطابه را تبيين كند . اگر اين مسأله را در نظر داشته باشيم ، به گونهاى مىتوان خطابه را در چهارچوب مباحث ديالكتيكى جاى داد . با اين همه اين حرف « راس » درست است ( همان ، 406 ) كه ، « خطابه به علمى غير از منطق مربوط است » .
اين را نيز بايد اضافه كنيم كه اسكندر افروديسى نخستين كسى است كه كلمهء
[ ؟ ؟ ؟ ] Aoyikn
( لوگيكه ) را در معناى منطق به كار برده است ( نگ : راس ، همان ، 48 ) .
*
( 3 ) . منظور اين است كه مثلا دانستن اينكه « الف موجود است » ، برابر است با دانستن اينكه « الف معدوم نيست » . در واقع وقتى به چيزى علم پيدا مىكنيم ، هم زمان به نقيض آن نيز علم پيدا كردهايم .
* ( 4 ) . يعنى نقيض تصديق را منع نمىكند .
* ( 5 ) . ارسطو ، تحليلات ثانوى ( بعد از اين همه جا به اختصار ت . ث مىآوريم ) ، 71 ب - 19 .
* ( 6 ) . همان ، 94 الف 11 .