تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
است ، بلكه معنايى اعم در نظر داريم ، و آن اين‌كه ، هرآنچه به « ج » وصف شود ، تا زمانى كه به « ج » متصف است به « ب » هم متصف است ، هرچند وجود ذات آن چيز شرط نشده باشد ، زيرا در اين‌جا محمولات ضرورى عبارتند از : اجناس و فصول و عوارض ذاتى لازم ، و لزوم اين‌ها از اين‌جهت ضرورت دارد ، زيرا هرگاه چيزى متصف به « نوع » باشد لازم نيست كه به جنس ، يا فصل ، يا حدّ ، يا لازم آن نوع نيز دايما متصف باشد ، بلكه فقط تا زمانى به اين امور متصف است كه به نوع متصف است ، و هرگاه « نوع » زايل شود ، قطعا حدّ آن و نيز اكثر فصول آن زايل خواهد شد . امّا جنس ، چه‌بسا كه زايل شود ؛ مثلا وقتى سفيدى از بين رفت و بىرنگ شد ، يا حلوا طعم خود را از دست داد ، در اين صورت نوع و جنس آن ، كه سفيدى و رنگ ، و حلوا و طعم باشد ، با هم از بين مىروند ، و چه‌بسا [ جنس ] از بين نرود ، همان‌طور كه وقتى سياه از بين رفت و سفيد شد ، در اين‌صورت حمل نوع باطل مىشود ، امّا حمل جنس باطل نمىشود » . 49 150 . از تمام اين مطالب گذشته روشن مىشود كه ، قضاياى اعتبارى برهان ندارند ، زيرا فاقد ضرورت و كلّيّت هستند . 151 . و بايد دانست ، همان‌طور كه معلم اوّل تذكر داده است ، 50 ممكن است برهان از مقدّمات اكثرى و غير دايمى تأليف يابد ، و نتيجه‌اى كه اكثر ، يقينى است حاصل آيد ، مگر اين‌كه اين هم به وجهى به مقدّمات دايمى بازگشت كند ؛ مانند آنچه در مورد قضاياى جزئى بحث شد . 51