كاذب خواهد بود ؛ و اگر مساوى باشد ، موضوع در نفس الأمر عين آن [ واسطه ] خواهد بود ؛ و اگر اخص باشد ، اخذ خصوصيت در [ موضوع ] واجب و حكم بدون آن [ خصوصيت ] ، كاذب خواهد بود .
137 . از اينجا روشن مىشود كه عارض ذاتى ممكن نيست كه از موضوع خود اعم يا اخص باشد ، زيرا هرگاه اعم باشد ، يا غير نوع موضوع هم وجود خواهد داشت ، و در اينصورت خصوصيت موجود در موضوع بيهوده خواهد بود ، و آنچه ذاتى موضوع است فقط حصّهاى از موضوع خواهد بود نه خود موضوع . و اگر اخص باشد ، موضوع آن حصّهاى از موضوع مفروض خواهد بود نه خود موضوع ، پس واجب است كه [ عارض ذاتى ] مساوى موضوع باشد .
138 . از اينجا روشن مىشود كه ممكن است حصّهاى را از [ موضوع ] اعم بهعنوان تساوى اخذ كرد ، به شرطى كه آن ، موضوع يا محمول واقع شود ؛ مانند تنفس حيوان ، و سايهدار بودن جسم ، و سياهى كلاغ و سفيدى برف . پس در اينجا حيوان به معناى موجود داراى ريه ، و جسم به معناى امر كثيف ، و سياهى و سفيدى به منزلهء امورى ناشى از طبيعت كلاغ و برف اخذ مىشوند . « * »
هامش
( * ) . در نسخهء چاپى به جاى مطالبى كه از آغاز اين فصل تا اينجا آورديم . مطالب ديگرى به شرح ذيل آمده است :
لازم است محمول مقدّمهء برهانى ذاتى موضوع آن باشد ؛ يعنى در حقيقت براى ذات موضوع و نفس آن ، و نه براى امرى غير آن ، ثابت باشد . و ضرورت دارد كه چنين محمولى يا نفس ذات موضوع يا جزئى از اجزاء حدّ موضوع باشد ؛ مانند جنس و فصل و جنس جنس و فصل جنس ، يا -