است ، كه عبارت از حمل عارض بالذات بر معروض بالذات است ، و گاهى حمل منحرف است ، كه عبارت است از : حمل معروض بر عارض ، زيرا در اينصورت در حقيقت آن چيزى حمل مىشود كه متصف به عارض است ، براى اينكه ، همانطور كه در فلسفهء اولى بيان شده است ، وجود عارض ، وجود لغيره است ، پس با توجه به تمام اين مطالب مىتوان عارض ذاتى را چنين تعريف كرد كه ، عبارت است از :
محمول ذاتى كه موضوع يا مقوّم موضوع در حدّ آن ، يا آن در حدّ موضوع اخذ شود . و منظور از مقوّم موضوع ، موضوع موضوع است ، همانطور كه در فلسفهء اولى بيان شده است اين امر نيز به جهت جواز قيام عرض به چيز ديگر است .
146 . مثلا جسم طبيعى و سطح و خط را بهعنوان مثال در نظر مىگيريم ، اگر گفتيم اين جسم داراى سطح است ، موضوع ، كه جسم است ، در حدّ محمول اخذ مىشود . اگر گفتيم اين سطح داراى خط است ، مقوّم موضوع ، كه جسم است ، در حدّ محمول اخذ مىشود . اگر گفتيم : اين سطح داراى جسم است ، محمول در حدّ موضوع اخذ مىشود . اگر گفتيم : اين خط داراى سطح است ، باز محمول در حدّ موضوع اخذ مىشود ، و آن ، چنانكه گذشت ، در حقيقت چيزى است كه داراى خط است نه اينكه خود خط باشد ؛ [ و ممكن نيست مقوّم محمول در حدّ موضوع اخذ شود ، زيرا آنچه در موضوع اخذ مىشود مقوّم خود است . ] 45
برهان ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٠٩