تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جبر و اختيار (فارسى) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
نساخته بود را نيافتند آنان را كُند و ناتوان به حساب آورد . نيكى و حسن ، آن چيزى است كه خدا انجام دهد هر چند كيفر با شرافت ترين پيامبران باشد و ناپسند چيزى است كه خداوند ترك كند هر چند پاداش بدبخت ترين شقاوتمندان باشد . و چنين استدلال كردند كه عقل بر خداوند حكمرانى ندارد بلكه در اين مقام ساقط است . اما پس از آنكه ثبوت حسن و قبح عقلى را دانستى ، ثبوت عدالت خداوند نياز به توضيح بيشترى ندارد چون عقل درك مىكند كه عدل نيكوست و ترك آن بر كسى كه بر انجام آن تواناست قبيح و ناپسند مى باشد . و اينكه انجام فعل قبيح با حكمت و كمال مخالف است پس از خداوند صادر نمى شود . به طور خلاصه : عقل ادراك مىكند كه صدور فعل قبيح از خداوند به سبب كمال و حكمت و قدرت و بى نيازى محال است . او فعل قبيح انجام نمى دهد زيرا اگر قبيح و ظلم را انجام دهد : يا به كردار زشت جاهل است يا عالمى است كه از ترك آن ناتوان است يا به انجام آن فعل نياز دارد يا تواناى بى نيازى است كه فعل را از روى بيهودگى انجام مىدهد . در فرض اول لازم مى آيد خداوند جاهل در فرض دوم عاجز و ناتوان ، در فرض سوم نيازمند و در فرض چهارم نادان و سفيه باشد . و تمامى آن بر خداوند محال است .

تكليف بر آنچه توانايى آن وجود ندارد

اما تكليف بر آنچه توانايى آن نيست ، اشاعره بر خلاف عدليه به عدم قبح آن و عدم زشتى كيفر بر