اشكال نقضى : رنگ ها مانند سپيدى ، سرخى و سياهى عرض هستند و شدت و ضعف و حسن و قبح نيز از اعراض هستند و مخفى نيست كه شدت و ضعف و حسن و قبح بر رنگ ها عارض مىشود و رنگ ها به آن متصف مى گردند و گفته مىشود : اين رنگ ضعيف است و ديگرى شديد [ پر رنگ و كم رنگ است ] اين رنگ نيكو و آن رنگ زشت است . پس چگونه در اين جا اتصاف عرض به عرض جايز است .
اشكال حلّى : در فرق ميان عرض وجودى و عرض انتزاعى است . و آنچه سخن در عروض آن بر عرض است همان قسم اول [ عرض وجودى ] است مانند رنگ ها و اما در قسم دوم [ عرض انتزاعى ] مانند حسن و قبح و شدت و ضعف هيچ كس ادعاى عارض نشدن آن بر اعراض را ندارد .
امر دوم : كه اختصاص به انكار حسن و قبح نسبت به افعال خداوند دارد و بيان مى دارد اگر حسن و قبح عقلى را در افعال انسان بپذيريم آن را در افعال خداوند نخواهيم پذيرفت . زيرا عقل تحكم وحكمرانى بر خداوند ندارد كه بگويد : ( اين فعل از تو ناپسند است پس مى بايست آن را ترك كنى يا نيكوست پس مى بايست انجام دهى . ) چرا چنين نباشد در حالى كه او هر آنچه بخواهد
انجام مىدهد . و هر آنچه مىكند تصرف در ملك اوست و او از آنچه انجام مىدهد پرسيده نمى شود .
اشكال : اين اشتباه از اين تعبير ناشى مىشود كه عقل به حسن و قبح حكم مىكند در حالى كه در جاى خود بيان داشتيم كه شأن قوه عاقله حتى به نسبت افعال انسان تشريع و جعل احكام نيست بلكه اين مقام از اختصاصات خداوند و سفيران اوست بلكه شأن قوه عاقله درك است . پس قوه عاقله
جبر و اختيار (فارسى) — صفحة 94
مساهمون: السيد محمد صادق الروحاني
ص٩٤