درك كننده است نه تشريع كننده . بنابراين در اين مقام مى گوئيم : حسن و قبح با تحكم از جانب عقل رخ نمى دهد بلكه اين دو صفت واقعى هستند كه عقل آن دو را درك مىكند .
توضيح : همانگونه كه هر يك از حواس پنجگانه مواردى مطابق و همسان و مواردى مخالف و غير همسان دارد - مثلا حس شنوايى در صداهاى نيك و خوش لذت مى برد و صداهاى زشت را ناخوش مى دارد ، همچنين عقل - كه انسانيت انسان به آن است و الا انسان مانند حيوانات ديگر است - مواردى مطابق و مواردى مخالف خود دارد . زيرا قوه عاقله قوه اى درك كننده است . پس هنگامى كه افعال را ملاحظه كنى ، گاه آن را مطابق قوه عاقله مى بينى و فاعل آن را مستحق ستايش مى دانى مانند عدل پس گفته مىشود آن نيكو است . و گاه ، آن را مخالف قوه عاقله مى بينى و فاعلش را مستحق نكوهش و مذمت مى دانى مانند ستم و مى گويى اين فعل ناپسندى است و گاه آن را خالى از دو جهت مى بينى . پس افعال از نظر وجوه و اعتبارات مختلف اند . و اگر توضيح اين كلام را با مثالى عرفى بخواهى : به مردى بنگر كه بسيار به تو نيكى كرد آنگاه به كوچكترين امرى به تو نيازمندمى شود . شكى نيست كه عقل با چشم پوشى از شرع نيكى برآورده ساختن نياز آن شخص و زشتى رد كردن و خوار نمودن او را درك مىكند با اينكه برآورده ساختن نياز او با شهوات همراه نيست و رد كردن درخواست او با شهوات مخالفتى ندارد . پس اين نيست مگر آنكه عقل با چشم پوشى از همه چيز ، خود مناسبات و مخالفاتى دارد .
جبر و اختيار (فارسى) — صفحة 95
مساهمون: السيد محمد صادق الروحاني
ص٩٥