در اين هنگام نزديك است كه شك كند و با جرأت بر سئوال سخن بگويد . پس با سخنى ثابت و پابرجا ، استوار گشت و از سراپرده هاى حضرت دوست ندا آمد : ( كه خداوند از آنچه انجام مىدهد پرسيده نمى شود در حالى كه آفريدگان از كردار خود مورد پرسش و بازخواست قرار مى گيرند ) « 1 » پس عظمت حضور حق او را در بر مى گيرد و بيهوش بر زمين مى افتد . و هنگامى كه به هوش مى آيد مى گويد : خداوندا تو منزهى ! شان تو چه والاست ! به سوى تو باز مى گردم و بر تو توكل مى كنم و ايمان دارم كه تو فرمانرواى با عظمت و يگانه اى . پس از غير تو نمى هراسم و به غير تو اميد ندارم و تنها به بخشايش تو از كيفرت و به خشنودى تو از خشمت و به تو از تو پناه مى برم و مى گويم سينه ام را بگشا تا تو را بشناسم و گره سكوت مرا از زبانم بگشا تا مدح تو گويم . در اين هنگام سالك باز مى گردد و از سئوال و عتاب خود پوزش مى طلبد . پس به يمين و قلم و علم و اراده و قدرت و پس از آن مى گويد : « عذر مرا بپذيريد زيرا من ناآشنايى در سرزمين شما بودم و هر كس در سرزمين نا آشنا وارد گردد شگفت زده مىشود . و انكار شما از جانب من تنها از ناتوانى و نادانى ام بود . و اينك عذر شما
بر من صحيح گشت و برايم آشكار شد آن كس كه تنها فرمانرواى ملك و ملكوت و عزت و جبروت است خداوند يگانه و با عظمت و قهار است و همگان تحت تسخير او هستند و او اول و آخر و آشكار و نهان است . پس اين سخن در تفسير گمراه ساختن است » « 2 »
هامش
( 1 ) - سوره انبياء آيه 23
( 2 ) - تا اينجا سخن عالم عارف صدر المتألهين شيرازى به پايان رسيد .