تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جبر و اختيار (فارسى) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
و اين لوح پيش از من چه خالى بود پس از قلم درباره من و درباره اين سئوال بپرس . پس در پيمودن اين منازل و منزلگاه ها و سير اين مراحل و مقامات آن شخص بار ديگر به قلم باز مى گردد و در حيرت قرار مى گيرد چون قلم را تنها از نى و لوح را تنها از استخوان و چوب و خط را تنها به سبب مركب و چراغ را تنها از آتش مىداند و در اين منزل اين اسامى را مى شنيد و چيزى از مسماى آن را مشاهده نمى كرد . پس علم به او مى گويد : توشه تو اندك و بضاعت تو ناچيز و مركب تو ناتوان است . براى تو بهتر اين است كه به غيبت ، به اين مسمى ها ايمان بياورى و آنچه در پى آن هستى را رها كنى و به روى . هنگامى كه سالك اين سخن را مىشود كوتاهى نفس خود را احساس مىكند و قلبش از تندى خشم بر خود هنگامى كه خود را در نقص و كاستى كامل مى بيند ، از آتش شعله ور مى گردد و به سبب نيروى استعداد كبريايى در ماده اش ، روغن در چراغدان قلبش نزديك است بر افروخته شود هرچند آتش به آن نرسد . پس هنگامى كه علم با تندى خود در او دميده شد روغنش آتش مى گيرد و [ چون ] نورى بر نور [ ديگر ] مى گردد . پس علم به او مى گويد : فرصت را غنيمت شمار و چشم بگشا ، شايد بر اين آتش هدايت يا بى . پس چشم مى گشايد و قلم الهى را آنگونه كه وصفش را از علم شنيده بود مى بيند كه از نى و چوب نيست و سر و دمى ندارد و دائما در صحيفه دل هاى آفريدگان انواع علوم و حقايق را مى نگارد و در هر قلب سرى دارد و خود سرى ندارد . پس شگفت زده مىشود و از اين علم وداع مىكند و از آن شكرگزارى مى نمايد و مى گويد : بسيار در نزد تو ماندم . من عازم سفر به سوى جناب قلم هستم .
جبر و اختيار (فارسى) — صفحة 86 | السيد محمد صادق الروحاني / صادقى