پس هنگامى كه به نزد قلم مى آيد و داستان را برايش روايت مىكند و از او مى پرسد : چرا دائماً در دل ها علوم را مى نگارى كه به سبب آن اراده ها به سوى قدرت بر انگيخته مىشود و آن قدرت به سوى مقدمات روان مىشود ؟ قلم به او مى گويد : آيا آنچه در عالم ملك ديدى و پاسخ قلم از سئوالت را كه شنيدى فراموش كرده اى ؟ مى گويد : فراموش نكرده ام . قلم مى گويد : پاسخ من مثل پاسخ اوست زيرا دو عالم ملك و ملكوت با هم مطابقت دارد . آيا نشنيده اى خداوند آدم را بر صورت خود آفريد ؟ پس از شأن من كه به ( يمين الملك ) ملقب است بپرس كه من در تحت قدرت او مقهور و مسخر هستم . پس ميان قلم انسان و آفرينش الهى در معناى تسخير فرقى نيست . فرق در ظاهر صورت و تصوير است . او مى گويد : يمين الملك كيست ؟ قلم مى گويد : آيا سخن خداوند را نشنيده اى كه : ( و آسمان ها به يمين [ دست سلطنت ] او پيچيده شده اند . ) « 1 » او كسى است كه آسمان ها را مى گرداند . پس از شأن يمين و اينكه چگونه قلم را به حركت در مى آورد بپرس . پس مى گويد : پاسخ من چيزى است كه از يمين - كه در عالم شهادت است - شنيده اى و آن حواله به قدرت است . پس هنگامى كه به سوى عالم قدرت حركت كرد و در آن عجايبى
مشاهده نمود كه غير آن را كوچك بر شمرد ، در اين هنگام رو به قدرت كرد و از او درباره حركت دادن يمين پرسيد . قدرت گفت : من [ تنها ] صفتى هستم ، تو از قادر بپرس چون پاسخ بر عهده كسانى است كه به صفت متصف اند نه بر خود صفات .
هامش
( 1 ) - آيه 67 سوره زمر