تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جبر و اختيار (فارسى) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
كه علم خداوند فعلى است نه انفعالى چه معنايى دارد ؟ در حالى كه ظاهر اين سخن اين است كه علم خداوند تابع معلوم نيست بلكه معلوم تابع فعل اوست . مى گوئيم : مقصود فلاسفه اين است كه علم گاه به صورت مطلق آورده مىشود و از آن اضافهء متاخر از وجود طرفين ، كه همان مضاف [ اضافه شده ] حقيقى است اراده مىشود . و گاه به صورت مطلق آورده مىشود و از آن مبدأ ، آن اضافه اراده مى گردد . علم به معناى اول از صفات ذاتى خداوند نيست و الا لازم مى آيد كه غير ذات او در كمال ذاتش دخل و تاثير داشته باشد و اين سخن مستلزم اثر داشتن غير خداوند در ذات اوست كه بطلان آن ضرورى است . بلكه علم به معناى دوم يعنى مبدأ آن اضافه خاص ، براى خداوند كمال و عين ذات اوست . پس علم او به معناى آن چيزى است كه مبدأ عالم بودن است . يا مقصود اين است كه علم خداوند چون از صفات ذاتى است با ذات او اتحاد دارد و چون ذات خداوند مبدأ تمامى موجودات حتى افعال انسان است - زيرا مبادى افعال انسان از سوى خداوند است - پس علم او كه با ذاتش متحد است ، مبدأ تمامى موجودات و افعال انسان مى باشد . پس معناى فعليت علم خداوند اين نيست كه علم او علت تمامى موجودات است . و چون ذات خداوند ، علت افعال انسان نيست بلكه ايجاد كننده افعال ، خود انسان است ، پس علم خداوند كه با ذات او متحد است نيز چنين مى باشد . سوم : علم خداوند همانگونه كه به افعال انسان ها متعلق است به افعال خود نيز تعلق دارد پس اگر [ علم او ] علت بود ، جبر حتى در
جبر و اختيار (فارسى) — صفحة 72 | السيد محمد صادق الروحاني / صادقى