راوى گويد : عرضه داشتم : خداوند همچنان متحرك است ؟ امام فرمود : « خدا از اين سخن والاتر است . حركت صفتى است كه با فعل حدوث مى يابد . » عرضه داشتم : خداوند همچنان متكلم است ؟ امام فرمود : « كلام ، صفت حادث است نه ازلى ، خداوند بود و متكلم نبود . » « 1 » بنابراين از اتصاف خداوند به كلام لفظى ، اتحاد حادث و قديم لازم نمى آيد .
استدلال دوم : سخن محقق دوانى « 2 » كه مى گويد : ترتيب
هامش
( 1 ) - اصول كافى ج 1 باب صفات ذات ص 107 ح 1
( 2 ) - علامه جلال الدين محمدبن اسعد دوانى ، متن سخن او درباره كلام نفسى را در كتاب سه رساله ، رساله اى در اثبات واجب بودن خداوند ، مبحث اول در اثبات اينكه خداوند متكلم است مى يا بى . در جايى محقق اردبيلى به سخن او چنين پاسخ گفته است : ضعف سخن دوانى آشكار مىشود آنجا كه مى گويد : « ما در مقام سخنى داريم كه نياز به مقدمه اى دارد . مقدمه : صفت كلام عبارتست از قدرت تاليف كلام ، و كلام ما عبارتست از كلماتى كه در خيال تاليف يافته است . پس از اين مقدمه مى گوئيم : صفت تكلم كه به ذات خداوند قائم است ، صفتى است كه مصدر تاليف كلمات مى باشد و كلام خداوند كلماتى است كه به ذات خداوند در علم قديمش بدون واسطه ، تأليف يافته است و اين كلام ازلى خطابى است كه به مخاطبى مقدر ، متوجه است . و تفاوت آن از علم اين است كه كلام غير خداوند براى خداوند معلوم است و كلام او نيست همانگونه كه كلام غير ما براى ما معلوم است و كلام ما نيست . و اين كه ذكر كرديم غير از سخن حكما است كه مى گويند : « كلام خداوند علم اوست » و همچنين غير سخن حنابله و همراهان ايشان مانند صاحب مواقف است كه مى گويند : « كلام خداوند ، اصوات و حروف يا آنچه شامل اصوات و حروف و معانى است ، مى باشد » . و همچنين غير سخن اشاعره است و [ اين حقيقت ] با اندك تاملى آشكار مى گردد » .