مانند آن نيز نمى باشد ، و آن معنا جز طلبى كه همان كلام نفسى در امور انشايى است نمى باشد و قائم به نفس است . اشكال : اوامر امتحانى بر دو دسته اند : اول : آنكه مقصود امر ، صدور عمل و تحقق آن در خارج براى كشف نمودن قدرت مأمور بر آن عمل است و نه به خاطر مصلحتى كه در آن عمل است . و در اين دسته بى شك اراده امر به خود عمل تعلق مى گيرد چون هدف مامور كه انگيزه او بر امر است بر تحقق عمل متوقف است . دوم : آنكه مقصود امر ، كشف استعداد مامور براى اطاعت از امر و عدم آن است . و در اين دسته مى گوئيم : امر جز ابراز اعتبار نفسانى نيست و اعتبار نفسانى يعنى اينكه ماده بر عهده مامور گذاشته شود و در اين جا اراده و طلبى نيست . پس آشكار شد كه دليلى بر وجود كلام نفسى وجود ندارد .
دليل بر عدم ثبوت كلام نفسى
بلكه وجدان كلام نفسى را رد و نفى مىكند . و اين امر پس از بيان مقدمه اى آشكار مىشود . و آن مقدمه چنين است : شكى نيست كه نفس ، صفات و كيفياتى مانند شوق و محبت و كراهت و مانند آن دارد . همانگونه كه شكى نيست نفس افعالى چون تامل و تفكر و ساختن و غير آن دارد . علم در شيوه فيلسوفان گذشته ، از صفات و در شيوه فيلسوفان متاخر ، از افعال نفس است . هنگامى كه اين مطالب را دانستى بدان كه ادعاى وجود صفتى در نفس غير از صفات معلوم و مشخص كه كلام نفسى ناميده مىشود ، مردود و باطل است . و نزاع با بازگشت به نفس و