كلمات و قرار دادن آن به عنوان جملات مترتب در ذهن همان كلام نفسى است زيرا آن وجداناً معنايى قائم به نفس غير از علم است . اشكال : اين سخن عين علم تصورى است نهايت امر اينكه آنچه تصور شده است ، كلمات هستند . به عبارت ديگر : آن وجود ذهنى است كه تمامى افعال اختيارى را در بر مى گيرد .
استدلال سوم : كشف ثبوت مبدأ و محمول براى موضوع ، براى نفس ، علم است اما تصميم و حكم نفس به آن غير از علم است و آن كلام نفسى و صفتى از صفات نفسانى است .
اشكال : علم بر دو دسته است : تصورى و تصديقى و آنچه ذكر شد تنها علم تصديقى است .
استدلال چهارم : كلام بر موجود از آن ، در نفس اطلاق مىشود و گفته مىشود : « در نفس من كلامى است كه نمى خواهم آن را آشكار كنم . » و خداوند مى فرمايد : « سخن خود را پنهان داريد يا آشكار كنيد ، خداوند به درون سينه ها آگاه است . » « 1 » اشكال : اين بيان به كلام اختصاص ندارد مثلا مهندس مى گويد در نفس من عكس بنايى است كه آن را طراحى خواهم كرد و روزه دار مى گويد در نفس من اين است كه فردا روزه بگيرم در حالى كه اين چيزى وراى وجود ذهنى و تصور نيست .
استدلال پنجم : متكلم بر خداوند اطلاق مىشود و اين هيئت -
هامش
( 1 ) - آيه 13 سوره ملك .