چيز را نيافريد و فلانى را فرزندى روزى بخشيد و به فلانى مالى روزى نكرد . همچنين قدرت و اراده به صفات ذاتى تعلق نمى گيرد زيرا اين دو به ممكنات تعلق مى گيرند نه غير آن قسم اول ( صفات ذاتى ) با ذات او متحد و با قديم بودن خداوند قديم است و اما قسم دوم ( صفات فعلى ) از آفريده ها و نشانه هاى خداوند است و با ذات او متحد و با قديم بودن او قديم نيست . هنگامى كه اين مقدمه را دانستى برايت آشكار مىشود كه تكلم از صفات فعل است زيرا آنچه به عنوان ضابطه صفات فعلى بيان گشت بر تكلم انطباق دارد . زيرا صحيح است كه خداوند به مقابل تكلم متصف گردد و سلب تكلّم از خداوند صحيح است و گفته مىشود ( خداوند با موسى سخن گفت و با فرعون سخن نگفت ) . و قدرت خداوند به تكلم تعلق مى گيرد زيرا خداوند بر تكلم با موسى توانا بود و به تبع آن اراده خداوند به اين تكلم تعلق مى گيرد . علاوه بر اينكه حديثى كه كلينى به اسناد خود از ابو بصير روايت كرده است بر اينكه تكلم از صفات فعل است دلالت دارد . آنجا كه مى گويد : شنيدم امام صادق ( ع ) مى فرمود : « خداوند همچنان پروردگار ماست در حالى كه علم ، ذات اوست در زمانى كه معلولى نبوده و شنوايى ذات اوست . آنگاه كه مسموعى وجود نداشته و بينايى ذات اوست آن گاه كه ديده
شده اى نبوده و قدرت ذات اوست آن گاه كه مقدورى وجود نداشته پس هنگامى كه اشياء را ايجاد كرد و معلومى تحقق يافت ، علم او تعلق به معلوم و شنوايى او تعلق به مسموع و بينايى او تعلق به ديده شده يافت و قدرتش بر مقدور متعلق گشت . »
جبر و اختيار (فارسى) — صفحة 136
مساهمون: السيد محمد صادق الروحاني
ص١٣٦