تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جبر و اختيار (فارسى) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
نوعش مى باشد و آن فعليت تامه از تمامى استعدادهاى نوع آن شىء است . و اين مرتبه والاى سعادت است . در مقابل آن شقاوت مطلق قرار دارد كه عدم كمال از موضوعى است كه قابليت كمال را دارد و ميان اين دو نقطه مراتبى است كه به شماره در نيايد . و چون مرتبه والاى سعادت بسيار اندك و در انسان كمتر است بلكه از ابتداى خلقت تا پايان آن ، انسان كامل به تمام معناى كلمه كه به نهايت فعليت اين نوع رسيده باشد در يك فرد و آن با شرافت ترين پيامبران و فرستادگان محمد ( ص ) ، منحصر است پس به ناچار سعادت هر انسانى با شقاوت آميخته است و به ميزان كاستى بهره انسان از سعادت ، او بهره اى از شقاوت و نگون بختى دارد . هنگامى كه اين سخن را دانستى بدان : سعادت و شقاوت از اطاعت و پيروى كه موجب نزديك شدن به خداوند و كامل گشتن انسان است و سركشى كه موجب دورى انسان [ از خداوند ] است انتزاع مى يابد [ برگرفته مىشود ] و به دليل كاستى بهره انسان از كمال ، اينكه اطاعت ناشى از سعادت و سركشى ناشى از شقاوت باشد معنايى ندارد و اين دو امر ذاتى نيستند . گفته نشود كه منشأ سعادت و شقاوت از صفات نفسانى - كه در روايات به سپاهيان عقل و جهل تعبير مىشود - از امور ذاتى است . زيرا چنين پاسخ داده مىشود : خداوند با حكمت كامل خود به هر مكلفى دو نيرو بخشيد كه او را به سوى نيكى و بدى فرا مى خوانند . يكى عقل و ديگرى جهل . و صفات نيكويى آفريد كه عقل را در دعوتش به سوى نيكى تقويت مى نمايد و رذايلى را ضد آن صفات نيكو آفريد كه جهل را در دعوتش به سوى بدى تقويت مىكند . پس صفات نيكو به يك گروه و صفات ناپسند به گروه ديگر اختصاص نيافت تا گفته شود :
جبر و اختيار (فارسى) — صفحة 118 | السيد محمد صادق الروحاني / صادقى