تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
و توفيق من جز به يارى خداوند نيست . حضرت فرمودند : آيا چيزى به رويت بيندازم كه تو را به من شبيه كند ؟ على عليه السّلام عرض كرد : آرى . حضرت فرمودند : پس بر بستر من بخواب و برد حضرمىام را به خود بپيچ . اى على به تو خبر مىدهم كه همانا خداى و الا دوستانش را به اندازهء ايمان و جايگاهشان در دين آزمايش مىكند . و سخت امتحان‌ترين مردمان ، پيامبرانند و سپس جانشينان آن‌ها سپس مرتبه‌اى پس از مرتبهء ديگر . و اكنون اى پسر عمو خداوند تو را امتحان مىكند و مرا دربارهء تو امتحان مىكند به مانند آن‌چه دوستش ابراهيم و قربانىاش اسماعيل را امتحان كرد . پس شكيبايى كن ، شكيبايى كن كه « رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است » . [ اعراف ( 7 ) : آيهء 56 ] سپس او را به سينه‌اش چسباند و از شوق به او گريست . و على عليه السّلام نيز از جدايى رسول خدا گريست . آن‌گاه رسول خدا ابو بكر بن ابو قحافه و هند بن ابو هالة را به دنبال خود خواند و به آنان فرمان داد تا در راه غار به انتظار ايشان بنشينند . رسول خدا اندكى با على عليه السّلام ماند تا او را وصيّت كند و در آن كار به شكيبايى فرمان دهد تا نماز مغرب و عشا را خواندند و سپس رسول خدا در آغاز تاريكى بيرون آمد درحالىكه قريشيان گرد خانه‌اش مىگشتند و به انتظار نيمه شب و خوابيدن چشم‌ها بودند ، آن حضرت درحالىكه اين آيه را مىخواند بيرون آمد : « پيش‌رو پشت سرشان ديوارى كشيديم و ديدگانشان را پوشانديم تا نبينند » . [ ياسين ( 36 ) : آيهء 9 ] و مشتى از خاك برداشت و بر سر آنان پاشيد و آن گروه چيزى نفهميدند تا حضرت از آنان گذشت و رفت تا به هند و ابو بكر رسيد و آن دو با ايشان برخاستند تا به آن غار رسيدند . سپس هند به فرمان رسول خدا به مكه بازگشت و رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله با ابو بكر به غار رفتند . چون شب درهايش را بست و پرده‌هايش را انداخت و كار از كار گذشت آن مردمان به على عليه السّلام رو كردند و شروع به پرتاب سنگ و چوب كردند