و شبانه پسر ابو كبشه را از بين ببرند تا خون او به همهء ده قبيله برود و بنى هاشم و بنى مطّلب نتوانند به انتقام او با قبايل قريش ستيزه كنند پس به ديهء او راضى مىگردند . آن صاحب رأى گفت : اى ابو حكم نظر درستى دادى . سپس به آنان رو كرد و گفت : هيچ رأيى با اين برابرى نكنيد و در اينباره دهانهاتان را ببنديد تا كارتان محكم شود . آنگاه بيرون آمدند ولى جبرئيل در آوردن وحى و خبر از حيلهء آنان پيش افتاد و اين آيه را بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله خواند :
« و كافران با تو مكر كردند كه تو را به زندان اندازند يا بكشند يا بيرونت بكنند . آنان مكر كردند و خدا هم مكر كرد و خداوند بهترين مكر انديشان است » [ انفال ( 8 ) : آيهء 30 ] و چون جبرئيل عليه السّلام در اينباره فرمان و وحى خداوند و تصميم به هجرت را به آگاهى پيامبر رساند ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله على عليه السّلام را خواند و به او فرمود : اى على همانا روح [ جبرئيل ] هماكنون بر من اين آيه را فرود آورد و خبر داد كه قريش بر مكر به من و كشتن من گرد آمدهاند و پروردگارم به من فرمان داده كه از سرزمين قومم كوچ كنم و همين امشب به سوى غار ثور بروم . او به من فرمان داد كه به تو بگويم امشب بر بستر من بخوابى تا با خوابيدن تو ، رفتن من نهان بماند . تو چه مىكنى و چه مىگويى ؟ على عليه السّلام عرض كرد : اى پيامبر خدا آيا با خوابيدن من در اينجا شما سالم مىمانيد ؟ حضرت فرمود : آرى . پس على عليه السّلام لبخند زد و براى سپاس از سلامت رسول خدا به سجده بر زمين افتاد و على عليه السّلام نخستين كسى است كه از روى سپاس براى خداوند سجده كرد و پس از رسول خدا از اين امت نخستين كسى بود كه بعد از سجده روى بر زمين نهاد و چون على عليه السّلام سربرداشت به حضرت عرض كرد : به سوى آنچه فرمان داده شدى ، برو كه چشم و گوش و سويداى دلم فدايت باد و مرا به آنچه مىخواهى فرمان بده تا در آنچنان باشم كه شادى و خواستهء شما باد
الأمالي ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: صادق حسن زاده
ص١٨١