تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
مىگويند كه اعتراض فرشتگان به خداوند از بزرگترين گناهان است و نسبت دادن فساد و فتنه‌گرى به آدم ، غيبت به شمار مىآيد و گناهى كبيره است و از سويى نيز فرشتگان گفتند : « و نحن نسبّح بحمدك » و با اين جمله خود را ستودند و به خودبزرگ‌بينى مبتلا گشتند . پيروان فرقهء حشويه مىگويند : چون فرشتگان به خداوند گفتند :
« لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا »
روشن مىشود كه آنان مرتكب گناه شده بودند و با اين جمله از خداوند پوزش مىطلبيدند . از سويى خداوند به فرشتگان فرمود :
« إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ »
و اين فرمودهء خداوند نشان مىدهد كه فرشتگان به دروغ نيز آلوده شده بودند . پاسخ همهء اين شبهات روشن است ؛ چرا كه مقصود فرشتگان از پرسش خود دربارهء انسان ، اعتراض به خداوند نبود بلكه آنان مىخواستند كه فلسفهء اصلى آفرينش را به روشنى دريابند و همچنين غيبت‌كردن دربارهء آدم كه هنوز آفريده نشده بود معنا و مفهومى ندارد . در كتاب قصص راوندى آمده است : مقاتل بن سليمان مىگويد كه از امام صادق عليه السّلام پرسيدم هنگامى كه آدم و حواء به زمين هبوط كردند بلندى قامتشان چقدر بود ؟ آن حضرت پاسخ فرمودند : در كتاب على عليه السّلام يافتم كه آنگاه كه خداوند آدم و حواء را بر زمين فرود آورد پاهاى آدم بر گردنهء كوه صفا بود و سرش در برابر افق آسمان . آدم از گرماى آفتاب شكوه نمود و خداوند قامت او را هفتاد ذراع و قامت حواء را سى و پنج ذراع قرار داد . « 1 » متأخرين اين روايت را به دو دليل از روايات مشكل مىدانند : نخست آنكه چگونه بلندى قامت آدم باعث آسيب‌ديدگى از سوى آفتاب مىشود ؛ چرا كه گرماى خورشيد در چهار فرسخى جوّ زمين است و با انعكاس اجرام زمين به زمين مىرسد . اشكال دوم آن است كه اگر بگوييم بلندى قامت آدم هفتاد ذراع است لازمه‌اش آن است كه آدم قامتى نامتناسب داشته باشد و براى
هامش
( 1 ) . روضة الكافى ص 233 .