دانشمندان اين دليل را درك مىكنند . درصورتىكه بايد دلايل پيامبران براى همهء مردم قابل فهم باشد .
به هرصورت اينكه از افول ستارگان سخن گوييم و آن را دليل بر خدا نبودن ستارگان قرار دهيم براى مردم قابل فهمتر است ؛ زيرا خواص مردم از افول ستارگان اين را مىفهمند كه افول ، دليل بر امكان يك شىء است و هر ممكنى محتاج است و چيزى كه خود محتاج باشد نمىتواند خدا باشد و نياز چيزهاى ديگر را بر طرف سازد .
انسانهايى كه از نظر فهم و دانش متوسط هستند از افول اين گونه برداشت مىكنند كه افول ستاره دليل بر حركت ستاره است و هرمتحركى حادث است و هرحادثى به يك امر قديم نيازمند است و آن امر قديم خداوند است كه حادث براى آشكار شدن خود به خداوند نيازمند است .
مردم عوام و كم سواد نيز اين گونه از افول برداشت مىكنند كه افول يعنى غروب و ناپديد شدن . و چيزى كه ناپديد شود و نورش خاموش گردد شايسته خدا بودن نيست .
ابراهيم عليه السّلام با گفتن جملهء « لا أحبّ الأفلين » اشاره به استدلالهاى همهء اقشار مردم نموده است .
از سويى نيز ابراهيم عليه السّلام با منجمان و ستارهشناسان سخن مىگفت و آنان اعتقاد داشتند كه اگر ستارگان در ربع شرقى آسمان قرار گيرند تأثيرى عظيم خواهند داشت ولى اگر ستارگان در ربع غربى آسمان قرار گيرند تأثيرى اندك خواهند داشت .
و آن هنگام كه ابراهيم ستاره را در آسمان ديد در ربع غربى آسمان قرار داشت و ابراهيم بر خدا بودن ستاره اشكال وارد نمود . « 1 »
امر پنجم : هنگامى كه نمرود از ابراهيم پرسيد كه چه كسى بتها را شكسته است ابراهيم گفت : « بل فعله كبيرهم ؛ بت بزرگ آنها اين كار را كرده
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ج 12 ص 48 الى ص 53 .