اشكال چندگونه پاسخ گفتهاند .
نخستين پاسخ آن است كه هنگامى كه ابراهيم به ستاره در آسمان گفت : « هذا ربّى » در نهايت بلوغ فكرى قرار داشت . او هنگامى كه آن ستاره را ديد نور تابان آن را عظيم شمرد همانگونه كه مردم آن روزگار نيز ستارگان را بزرگ مىداشتند ولى او با عقل خويش در جستجوى خدا بود و نخست ستاره را ستود ولى آنگاه كه ستاره ناپديد شد به اين نتيجه رسيد كه چيزى كه افول كند شايسته پرستيده شدن نيست . او دربارهء ماه و خورشيد نيز چنين انديشيد و سرانجام به قومش گفت :
« فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ »
« 1 »
قول دوم آن است كه ابراهيم مىدانست كه ماه و خورشيد و ستاره سزاوار پرستيده شدن نيستند اما اين سخنان را براى احتجاج و استدلال با مشركان بر زبان آورد و در ابتدا خدا بودن ماه و خورشيد و ستاره را به ظاهر پذيرفت تا بتواند نادرست بودن آن را براى طرف مقابل اثبات كند . ادامهء آيهء مذكور ، اين احتمال را قوت مىبخشد كه :
« وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ »
« 2 »
قول سوم آن است كه جملهء « هذا ربّى » همان اعتقاد مشركان است كه ابراهيم در واقع اعتقاد آنها را بازگو نموده است نه اعتقاد خويش را . همانگونه كه انسانى خداپرست به شخصى مادىگرا مىگويد : « خداى انسان ، جسمى داراى حدود است » و مقصود شخص باايمان از اين سخن ، بازگو نمودن اعتقاد انسانهاى مشرك است . اين آيهء قرآن نيز تأييدكنندهء سخن ماست كه موسى به سامرى گفت : « و اينك به خدايت كه پيوسته بر آن مقيم بودى بنگر » . « 3 »
پاسخ چهارم : مقصود ابراهيم از جملهء « هذا ربّى » نوعى إستفهام انكارى
هامش
( 1 ) . سوره انعام / 78 .
( 2 ) . سوره انعام / 83 .
( 3 ) . سوره طه / 97 .