است . يعنى ابراهيم با گفتن اين جمله از همان آغاز مىخواست اعتقاد مشركان را انكار كند .
پاسخ پنجم : از جملهء « هذا ربّى » يك كلمه محذوف است و در واقع جمله چنين بوده است : « يقولون هذا ربى » يعنى مشركان گفتند كه اين پروردگار من است .
پاسخ ششم : ابراهيم عليه السّلام اين جمله را براى استهزاء و تمسخر مشركان گفت . همانگونه كه اعراب براى كوچك شمردن رئيس يك قبيله مىگويند :
« الدليل ساد قوما هذا سيدكم ؛ يعنى بزرگ قوم شما همان كسى است كه هدايت شما را برعهده گرفته است » . اعراب با اين جمله رئيس يك قبيله را كوچك مىشمارند هرچند ظاهر كلام دلالت بر بزرگداشت او دارد .
پاسخ هفتم : ابراهيم عليه السّلام قصد داشت كه به تدريج عقايد مشركان را باطل كند . ابراهيم مىدانست كه مشركان باورهاى غلط خود را از پدران خويش آموختهاند و اگر او بخواهد به يكباره با اين باورها مبارزه كند به نتيجهاى نمىرسد ؛ به همين سبب گامبهگام پيش رفت و دليلهاى خود را از جايى آغاز نمود كه آنها نيز آن دليلها را قبول داشتند . ابراهيم عليه السّلام از آرامش و ايمانى استوار بهرهمند بود ولى خود را همچون كسى كه بر انجام كارى ناچار باشد معرفى مىكرد تا اندكاندك بطلان گفتههاى گذشته را ثابت كند و خدا پرستى را در ميان مردم زنده كند .
امر چهارم : چگونه افول ستارهگان دليل خدا نبودن آنها است ؟
فخر رازى در اينباره مىگويد : افول عبارت از ناپديد شدن چيزى پس از آشكار شدن آن است و ناپديد شدن يك چيز نشاندهندهء آن است كه ظهور آن چيز ، امرى حادث است و خدا نمىتواند حادث باشد و در واقع ابراهيم به جاى اينكه به پديد آمدن ستاره اشاره كند و با اين مطلب خدا نبودن ستاره را اثبات كند به افول و ناپديد شدن ستاره اشاره نموده است .
در اينباره بايد گفت كه هرچند حدوث و افول در يك شىء هردو دليل بر حادث بودن آن شىء است ولى اين دليل همه فهم نيست و فقط دانايان و
ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 205
مساهمون: صادق حسن زاده
ص٢٠٥