تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
به نام مفكَّره پديد مىآيد كه آن حركت از مطالب ( پرسشهاى اصلى ) شروع مىشود كه به وسيلهء آن مفكَّره مبادى مطالب را مىجويد مانند حد وسطها و آنچه شبيه آن است تا آن را بيابد آن گاه از مبادى به مطالب باز مىگردد . حدس : حدس دست يافتن ناگهانى حدّ وسطها در حال توجّه به مطالب است كه حد وسطها و مطالب ، با هم در عقل نقش مىبندند بى آن كه دو حركت ياد شده روى دهد چه با اشتياق باشد و چه بدون اشتياق .

بحث سوّم در كمالات عقلى انسانى است

چون براى نفس آدمى دو نيروى نظرى و عملى وجود دارد ، لازم است كه براى هر يك از آن دو نيرو ، كمالى مخصوص به خود باشد ، و كامل شدن نفس به آن كمالات در هر دو نيرو حكمت ناميده مىشود و در اين صورت تعريف حكمت ، كامل شدن نفس آدمى به وسيله تصوّر كردن اشيا و تصديق كردن به حقايق نظرى و عملى به اندازهء توان انسانى است . حكمت به نظرى و عملى تقسيم مىشود : حكمت نظرى ، كمال يافتن قوه نظرى در ادراكهاى تصوّرى و تصديقى است تا آن جا كه عقل مستفاد ، شود . حكمت عملى ، كامل شدن قوّهء عملى است با اين انديشه كه چگونه ممكن و شايسته است كه به وسيلهء ملكهء كامل ، كسب كمال كند و بر كارهاى نيك دست يابد تا اين كه آدمى بر راه راست استوار بماند . هر يك از آن دو قوّه به سه قسم تقسيم مىشود . امّا اقسام حكمت نظرى : 1 - حكمتى است كه فقط به آنچه در حال حركت و دگرگونى است تعلَّق مىگيرد كه از آن به حكمت طبيعى ياد مىشود چون در طبيعى بحث از ذات جسم نيست بلكه از متحرّك و ساكن بودن جسم بحث مىشود . 2 - حكمتى است كه به امورى تعلَّق مىگيرد كه ذهن آن حكمت را از دگرگونى تجريد و خالص مىكند ، اگر چه وجود آن با دگرگونى آميخته است و آن حكمت رياضى ناميده مىشود . 3 - حكمتى است كه تعلَّق به چيزى مىگيرد كه از آميخته شدن با دگرگونى بى نياز است و بالاصالة با آن آميخته نمىشود و اگر هم آميخته با دگرگونى شود بالعرض مىباشد ، و طورى نيست كه ذاتا در موجود شدن نياز به دگرگونى داشته باشد . اين حكمت