قدرت بر نوشتن هست ولى نمىنويسد و هر وقت بخواهد مىتواند بنويسد . نخستين درجهء آمادگى نفس ، كه براى مثال ياد شده مناسب است ، عقل هيولانى ناميده مىشود . چون اين درجهء از نفس به هيولا شباهت دارد كه خالى از همهء صورتهاست ، لكن آمادگى پذيرش صورتها را دارد . اين درجه از نفس براى همهء مردم در آغاز آفرينش حاصل است و در قرآن كريم آيهء نور بدان اشاره شده و از آن به مشكات تعبير فرموده است . * ( الله نُورُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ مَثَلُ نُورِه كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ ) * ( 1 ) تا آخر آيه . مناسبت ميان مشكات و عقل هيولانى اين است كه مشكات ذاتا تاريك و قابليّت براى روشن شدن دارد امّا نه به صورتى يكسان ، چون سطحها و منفذها در آن مختلف مىباشد پس عقل هيولانى به مشكات شباهت دارد لذا اسم مشكات بر آن اطلاق شده است . دوّمين
هامش
( 1 ) بقيه آيه نور اين است : * ( الله نُورُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ مَثَلُ نُورِه كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَلا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْه نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي الله لِنُورِه مَنْ يَشاءُ ) * . خدا نور آسمانها و زمين است مثل نور او مانند قنديلى است كه در آن چراغى است و آن چراغ در بلورى است كه آن بلور مانند ستاره اى درخشان است كه از درختى خجسته زيتونى افروخته شود و نه خاورى و نه باخترى است ، نزديك است كه روغنش بتابد هر چند آتش بدان نرسيد ، فروغى بر فروغى است ، رهبرى كند خدا به نور خويش هر كه را خواهد و بزند خدا مثلها را براى مردم و خداست كه به همه چيز داناست . سوره ( نور ) آيه 35 . بايد دانسته شود كه شارح ( ابن ميثم ) ( ره ) اين مطلب را از كتاب اشارات ابن سينا گرفته است و عين عبارت ابن سينا در اشارات چنين است : « اشارة » از نيروهاى نفس ، نيرويى است كه بر حسب نيازش به كامل كردن جوهر نفس عقل بالفعل است . نخستين درجهء نفس نيرويى است كه آمادگى براى درك معقولات دارد و جمعى آن را عقل هيولانى مىنامند . كه همان مشكات است ، و در پى آن نيروى ديگرى است كه در موقع به دست آمدن معقولات اوّليه برايش حاصل مىشود و به وسيلهء آن براى به دست آوردن معقولات ثانى آماده مىشود ، اين آمادگى يا به وسيله انديشيدن است كه اگر ضعيف باشد از آن به شجره زيتونه تعبير شده ، يا به وسيلهء حدس زدن است كه آن نيز زيت است اگر قويتر از آن يكى باشد و عقل با الملكه نام دارد و آن زجاجه است ، ( كاسهء بلورين ) و درجهء برتر و به كمال رسيدهء آن درجات نيروى قدسى است كه : يكاد زيتها يضى و لو لم تمسسه نار ، مىباشد . پس بعد از آن برايش نيرو و كمالى حاصل مىشود ، كمال اين است كه معقولات برايش فعليت پيدا مىكند ، آن معقولات مشاهده مىشوند و ذهن نقش مىبندند و آن حالت نور على نور است ، قوّه اين است كه مىتواند معقول اكتسابى را كه از آن فارغ شده مانند شيء مشهود هر وقت بخواهد بى آن كه نيازى به اكتساب داشته باشد به دست بياورد و آن مصباح است . اين كمال ، عقل مستفاد و اين قوّه ، عقل بالفعل ناميده مىشود . و آن كه از حالت ملكه به طرف فعليّت كامل مىرود ، و نيز از حالت هيولانى به طرف ملكه ، عقل فعّال است كه همان نار مىباشد » . و هر كه در اين مطلب طالب شرح بيشترى است آن را در شرحهايى كه بر اشارات نوشته شده بجويد . بايد دانسته شود كه شارح مطالب زيادى از كتاب شفا گرفته و در مواردى عبارتهايش را تغيير داده و تنها به نقل عين آن عبارات بسنده كرده و ما به اندكى از آنها اشاره كردهايم و هر كس مىخواهد تطبيق كند ، آن دو را با هم مطابقت نمايد .