فلك اثبات كردهاند نفس مجرّدى نيز هست . دليلش اين است كه حركت فلك به خاطر شباهت يافتن به عقول ، مجرد است و لازمهء شبيه شدن به چيزى آن است كه آن را ادراك كند و آن كه مجرّد را ادراك كند ، خود مجرّد مىباشد . پس فلك نفس مجرّدى دارد كه علوم كلَّى و جزيى به صورت كلى و فعلى در آن نقش بسته است و همچنين است عقولى كه فلك به آن شباهت دارد . تحقيق در بارهء اين مقدّمات و حلّ شبهه هايى كه بر آن وارد مىشود مناسب اينجا نيست . اين مطلب را بايد در كتابهايى جست كه آن را مطرح كردهاند .
بحث دوّم : در نيروهاى نفس انسانى است
بايد بدانى كه براى نفس آدمى دو نيروست : نيروى نظرى و عملى ، و هر يك از آن دو ، خرد ناميده مىشود ، اگر چه عقل بر حسب اين كه اسم مشترك است و پس از اين خواهى دانست ، بر مراتب قوّهء نظرى و معانى ديگر اطلاق مىشود . امّا قوّهء عملى نيرويى است كه بدن آدمى را به طرف كارهاى جزيى حركت مىدهد . اين حركت بر اساس آرايى است كه بعضى از آن جزئى و محسوس و بعضى كلى اوّلى يا جزئى يا مشهور يا ظنّى است كه قوهء نظرى در بارهء آن حكم مىكند بى آن كه حكم آن اختصاص به جزئى داشته باشد و به جزئى ديگر نه ، نيروى عملى در حكم كردن از نيروى نظرى كمك مىگيرد تا به راى جزئى به دست آمده منتهى شود و بر حسب آن عمل كند و هدفهاى خود را در دو جهت زندگى دنيا و امور مربوط به عقبا به دست آورد . اين قوّهء عمليّه با قوّهء شوقيّه نسبتى دارد و بيشتر كارها چون خنديدن و گريستن از آن دو پديد مىآيد . و با حواس باطنى نيز نسبتى دارد و آن به كار گرفتن حواس در بيرون آوردن كارهاى خير و صنعتها و مانند آنهاست . و با قوهء نظرى هم نسبتى دارد ، و از آن دو ، مقدّمات مشهور و عملى حاصل مىشود . همين قوه عملى است كه بر اساس ذاتش لازم است كه بر نيروهاى بدنى مسلط باشد ، و آن چنان كه شايسته است در آنها تصرّف كند . پس اگر براى قوه عملى پيش آمدى شود كه از قواى بدنى منفعل و متأثر گردد ، سبب مىشود كه از پيشگاه پروردگار عالم دور گردد چنان كه به خواست خدا به زودى بيان خواهيم كرد .
امّا قوه نظريّه نيرويى است كه به خاطر آن نفس انسان اشيا را به صورت صحيح درك مىكند . و در آمادگى براى به كمال رسيدن سه درجه دارد : درجهء اوّل همانى است كه در طفل استعداد نوشتن موجود است . درجهء متوسط آن همان است كه براى امّى و بى سواد آمادهء فراگيرى نوشتن وجود دارد . درجهء آخر آن همان است كه براى شخص