تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١

فصل دوّم در نفس انسانى و فلكى و در آن بحثهايى است

بحث اوّل : در ماهيّت نفس انسانى و حيوانى و دلايل هستى آن دو مىباشد .

در تعريف ماهيّت بطورى كه شامل هر دو نفس شود گفته شده است : ماهيّت نفس ، جوهرى غير مادّى است و در مادّه نيز وجود ندارد . كار اين جوهر آن است كه اجسام را حركت داده و آنها را درك مىكند ، و چون بخواهيم كه نفس را به فلك اختصاص دهيم به تعريف بالا كلمهء ( بالفعل ) را مىافزاييم و چون بخواهيم اختصاص به انسان دهيم مىگوييم : براى درك كردن اشيا مهيّا مىشود . با آوردن قيد جوهر در تعريف ، از واجب الوجود و عرضهاى نه گانه دورى جستيم ، و به گفتهء خودمان : غير المادّة و غير موجود فيها از مادّه و ديگر امور مادّى احتراز كرديم ، و به جملهء يتهيأ لادراك الاشياء في الانسانيّة ، از نفس فلكى و عقول مجرّد دورى كرديم ، زيرا كمالات آنها به فعليّت رسيده است ، و در تعريف نفس فلكى قيد ( بالفعل ) را آورديم و از نفس انسانى احتراز كرديم ، چون در حقيقت كمالات انسانى نيرومند است ، و پس از آن كه آمادگيش براى كمالات به پايان رسيد فعليّت پيدا مىكند . دو دليل بر موجود بودن نفس انسانى داريم : 1 - اگر نيروى عقلانى مادّه يا مادّى باشد ، با ناتوان شدن بدن ناتوان مىشود ، زيرا نيروهاى جسمانى ذاتا با تمام كمالاتشان ، وابسته به معتدل بودن مزاج جسم است . در نتيجه با ضعيف شدن جسم ، نيروى عقلانى مادى حتما ضعيف مىشود لكن تالى يعنى ضعيف شدن نيروى عقلانى با ضعيف شدن بدن ، باطل است ، چون انديشهء زياد موجب ناتوانى دماغ و كامل شدن نفس مىشود ، و براى اين كه نيروى عقلانى پس از چهل سالگى نيرومند مىشود با آن كه بدن شروع به كاستى مىكند ، پس لازم است كه مقدّم يعنى مادّه يا مادّى بودن نيروى عقلانى باطل باشد . 2 - اين دليل ، نقلى و از راه شنيدن است ، چنان كه خداوند تعالى فرموده است :
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 51 | ابن ميثم البحراني / صاحبي / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)