ادراكات موجود در خزانهء حافظه و خيال و تصرّف كردن در آنهاست ، بدين گونه كه بعضى از آنها را با بعضى تركيب ( تركيب صور و معانى ) و بعضى را از بعض ديگر جدا مىسازد .
گاهى دو صورتى را كه از خزانهء صورتها ادراك مىنمايد ، تركيب مىكند ، مثلا انسانى را با سرى همچون سر گاو و مانند آن تركيب مىنمايد ، و گاهى صورتها را با معانى و بالعكس ، تركيب مىكند . گاهى عقل از متخيّله در دريافت امور عقلانى يارى مىجويد ، چون متخيله ابزار واهمه و واهمه ابزار عقل مىباشد ، و به وسيلهء نيروى متخيّله حدّ وسط به دست مىآيد ( شكار مىشود ) و ادراكات عقلانى را با صورتهاى مزاجى حكايت مىكند و به ضد آن يا آنچه شباهت به ضدّ دارد ، منتقل مىشود .
نيروى متخيّله چون به فرمان عقل و به وسيله واهمه در خزينه هاى ادراكات يعنى حافظه و خيال ، تصرّف كند ، به اين اعتبار نيروى مفكَّره ناميده مىشود . و اگر عقل به كار گرفته نشود نيروى متخيّله نام دارد .
چون كار نيروى متخيّله بحث و كاوش در ادراكات دو خزانه ( حافظه و خيال ) است ، شايسته ترين مكان براى آن وسط مغز مىباشد تا واسطهء ميان آن دو باشد . اين حكمى است كه از خداوند مدبّر حكيم مقتدر شرف صدور يافته است .
جاى اين نيروهاى باطنى را به اعتباراتى كه از پندار و گمان نشأت مىگيرد دانستيم كه عبارت از تباهى نيروى ويژه اى از آن نيروهاست و آن تباهى از آفتى است كه بر موضع مخصوصى از مغز عارض مىشود و خدا سرپرست توفيق است .
بحث پنجم : در نيروهايى است كه موجب حركت ارادى مىشوند
و بدين صورت ترتيب يافتهاند كه به بعضى از آنها حركت نسبت داده مىشود ، چون برانگيزندهء حركتند و بعضى از آنها داراى حركت مىباشند چون فاعل حركتند .
نيروهاى باعثه : دورترين آنها از حركت همان نيروهاى ادراكى ياد شده است ، كه در حيوان همان نيروى متخيّله و واهمه است و در انسان همان عقل عملى است كه به وسيلهء آن دو نيرو عمل مىكند ، پس از نيروى باعثه ، نيروى « نزوعيّه » است كه شوق ناميده مىشود ، چون قوّهء شوق از نيروهاى ادراكى به دو منظور برانگيخته مىشود ، يا براى به دست آوردن لذّتى است كه از شيء لذيذ ادراك مىكند ، يا براى طلب منفعت است ، چه ادراك مطابق با واقع باشد يا نباشد . اين نيرو شهوت ناميده مىشود . يا به سبب اين كه منافاتى در