ادراك كردن است در صورتى كه خيال صورتها را حفظ مىكند ، و نگهدارى غير از درك كردن و پذيرفتن است ، چون آب به خاطر مرطوب بودنش شكلهاى گوناگون مىپذيرد ، و چون يبوست ندارد نيروى حفظ كردن در آن نمىباشد . خيال و حس ظاهرى يك نيرو هم نيستند چون محال است كه از يك نيرو دو اثر صادر شود ، در اين صورت حفظ و نگهدارى صورتها تعلَّق به نيروى ديگرى دارد و به منزلت خزانه براى حسّ مشترك مىباشد كه هر چه از صورت محسوسات ظاهرى به دست مىآورد در آن جمع مىشود .
سوّم قوهء واهمه است
اين حسّ باطنى نيرويى است كه در انتهاى ميان بطن تهى مغز جا دارد و معانى جزيى نامحسوسى را كه در امور محسوسه وجود دارد ، ادراك مىكند ، مانند اين كه گوسفند در گرگ چيزى را در مىيابد كه موجب فرارش مىشود . و بز نر چيزى را ادراك مىنمايد كه سبب خواستن ( ماده ) مىشود . نيروى واهمه در حيوانات به منزلت عقل براى انسان است .
اين نيرو گاهى در بعضى از حيوانات قويتر و زيادتر از بعضى مىباشد ، و تفاوت ميان عقل و واهمه و حس مشترك كه صورتهاى جزيى را درك مىكند آشكار است .
چهارم قوّهء حافظه است
نيروى حافظه را به اعتبار ديگرى ذاكره هم مىگويند و آن نيرويى است كه در بطن سوم مغز جا دارد و كارش نگهدارى معانى جزيى است كه واهمه ادراك مىكند و خزانه دار آن محسوب مىشود همانطور كه خيال خزانه دار حسّ مشترك بود و چنان كه در آن جا مبدايى به نام حس مشترك و خزانه دارى به نام خيال بود ، در اين جا مبدأ ، واهمه و خزانه دار ، حافظه است . و از تفاوت موجود ميان حس مشترك و خيال ، تفاوت ميان واهمه و حافظه نيز آشكار مىشود .
پنجم قوّهء متخيّله است
( 2 ) ( متصرّفه ) اين حسّ باطنى نيرويى است كه در جلوى بطن ميانى مغز و در جسمى قرار دارد كه به خاطر شباهتش به كرم آن را « دوده » مىنامند . كار ويژهء آن بحث و جست و جو در بارهء
هامش
( 2 ) ابو على سينا در كتاب شفا در مورد قوهء متخيّله بحثهاى ارزنده اى دارد ، علاقه مندان به بحث قواى باطنى ( متخيله ) ، شفا مراجعه كنند . م .