مانديم تا تصميمى گرفته شود . در اين ميان ، عمر كشته شد ، بى آن كه چيزى به ما دهد . عثمان پس از او سهم ما را ميان مردمان قسمت كرد . چون حق خود را به او يادآور شديم گفت : عمر آن را در اختيار گرفته و به شما هيچ نداده است . « 1 » بدين سان عثمان از اين كه به ما چيزى بدهد پرهيز كرد . « 2 » 1059 - يزيد بن هارون براى ما نقل كرد و گفت : محمد بن اسحاق ، از زهرى و محمد ابن على ، از يزيدبن هرمز حديث كرد كه گفته است : [ نجدة بن عامر ] « 3 » به ابنعباس نامه نوشت و در آن از او دربارهء سهم « ذى القربى » پرسيد كه از آن كيست ، دربارهء زنان پرسيد كه آيا در جنگ همراه با رسول خدا صلى الله عليه و آله حضور يافتهاند ، و آيا پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان سهمى اختصاص مىداده است و نيز درباره كشتن كودكان پرسيد و در نامهء خود بدين اشاره كرد كه [ در داستان قرآنى ] كه آن مرد عالم كه همراه موسى بود كودكى را كشت . يزيد گويد : من خود پاسخ ابنعباس به نجده را نوشتم . او به نجده چنين نوشته بود : تو به من نامهاى نوشتهاى و از سهم « ذى القربى » پرسيدهاى . آن سهم از آنِ ما اهل بيت است . عمر از ما خواسته بود از اين سهم تنها دختران خود را شوهر دهيم ، به ناداران خود خدمت كنيم و بدهى بدهكاران را بدهيم . اما ما نپذيرفتيم و بر اين اصرار كرديم كه همهء سهم ما را به طور كامل به ما تحويل دهد . او از پذيرش اين خواسته سر باز زد و ما نيز آن سهم را در دست او واگذاشتيم . به من نامه نوشتهاى و درباره زنان پرسيدهاى كه آيا همراه با رسول خدا صلى الله عليه و آله در جنگها شركت مىكردهاند . آنها با رسول خدا صلى الله عليه و آله در جنگها شركت مىكردند . اما اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان سهمى از غنايم اختصاص دهد ، نه ، چنين نبود ، بلكه قدرى به آنها مرحمت مىكرد . همچنين برايم نوشتهاى و از كشتن كودكان پرسيده و يادآور شدهاى كه آن عالم كه همراه موسى بود كودكى را كشت . البته اگر تو هم آن اندازه كه آن عالم دربارهء مردم و فرجامشان مىدانست ، مىدانستى مىتوانستى چنين كنى ، اما تو
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 570
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٥٧٠
هامش
( 1 ) . سند حديث حسن است .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . نام ميان دو قلاب در اصل متن ابن شبه نيست و محققان متن ، آن را به استناد كتب حديث افزودهاند .