راوى گويد : پيامبر صلى الله عليه و آله چنين كرد . على [ عليه السلام ] گويد : پس من گفتم : اى رسول خدا اگر صلاح بدانى مرا متولّى حقى كنى كه خداوند در كتاب خود به عنوان خمس از آن ما كرده است ، اين كار را در دوران زندگانىات انجام ده تا پس از تو كسى در اين باره با من منازعه نكند . راوى گويد : پيامبر صلى الله عليه و آله چنين كرد . رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از آن به عباس روى كرد و فرمود : اى ابوالفضل ، تو چرا آن را كه برادرزادهات خواست از من نخواستى ؟ گفت : اى رسول خدا ، انتظار من به همان حد بود كه از تو خواستم . على [ عليه السلام ] مىفرمايد : رسول خدا صلى الله عليه و آله قسمت كردن اين سهم را به من سپرد و من در دوران حيات آن حضرت و سپس در دوران حيات ابوبكر و از آن پس در دوران زمامدارى و زندگى عمر اين كار را عهدهدار بودم و اين سهم را قسمت كردم . تا آن كه در آخرين سال از سالهاى فرمان روايى عمر مال و غنيمت فراوانى برايش آوردند . او حق ما را جدا كرد وسپس در پى من فرستاد و گفت : اين حق شماست ، آن را بردار و همانطور كه قسمت مىكردى قسمت كن . گفتم : اى امير مؤمنان ، امسال ما را بدان نيازى نيست و از ديگر سوى مسلمانان بدان نياز دارند . امسال آن را به مسلمانان واگذار . اما پس از دوران عمر كسى مرا به تحويل گرفتن اين سهم نخواند ، تا آن كه خود بدين جايگاه رسيدم . هنگامى كه از نزد عمر بيرون مىآمدم با عباس برخورد كردم . او گفت : اى على ، امروز ما را از چيزى محروم كردى كه تا فرداى قيامت هرگز به ما باز نخواهد گشت . « 1 » 1058 - عبداللَّه بن رجاء براى ما نقل كرد و گفت : اسرائيل ، از حكيم بن جبير ، از سعيدبن جبير ، از ابنعباس حديث كرد كه گفته است : رسول خدا صلى الله عليه و آله سهمى از خيبر به ما داد و ابوبكر و عمر نيز چنين كردند . اما بعدها عمر گفت : جمعيت مردم زياد شد . اينك اگر بخواهيد سهمتان از اموال خيبر را همچنان به شما مىدهم . ما در همديگر نگريستيم و
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 569
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٥٦٩
هامش
( 1 ) . سند حديث حسن است و رجال آن ثقهاند ، مگر حسين بن ميمون كه به گفته ابن حجر در تقريب لين الحديث است .