مقرر مىداشت ؟ ابنعباس در پاسخ او نوشت : بردگان در كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله در جنگ حضور مىيافتند . اما اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى آنان سهمى از غنايم مقرر بدارد ، نه ، بلكه قدرى مرحمتى به آنان مىداد . همچنين در نامهء نجده درباره يتيم پرسش شده بود كه چه هنگام دورهء يتيمى او پايان مىيابد و از چه هنگام سهمى در غنايم براى او واجب مىشود . ابنعباس در پاسخ او نوشت : يتيم [ هنگامى كه به سن ازدواج برسد و رشد او احراز گردد ، مالش را به وى سپرند و ] « 1 » دوران يتيمىاش به پايان رسد و سهمى در غنايم جنگ برايش واجب شود . « 2 » 1061 - عثمان بن عمر براى ما نقل كرد و گفت : يونس از زهرى ، از يزيد بن هرمز براى ما حديث كرد كه نجده [ حرورى ] « 3 » هنگامى كه در دوران فتنه ابن زبير شورش كرد به ابنعباس نامه نوشت و در آن از سهم « ذى القربى » پرسيد كه از آن كيست ؟ ابنعباس در پاسخ گفت : [ از آنِ ما ] « 4 » از آن خويشاوندان پيامبر صلى الله عليه و آله است و پيامبر صلى الله عليه و آله خود در دوران حياتش اين سهم را به آنان مىداده است . عمر بعدها در اين باره پيشنهادى ديگر داشت كه آن را كمتر از حق خود دانستيم و نپذيرفتيم و از پذيرش آن سرباز زديم . پيشنهاد عمر به آنان اين بود كه [ از محل اين سهم ] كسانى را از اين خاندان كه ازدواج مىكنند يارى دهد ، بدهى بدهكارانشان را بپردازد و نادارانشان را مالى بدهد . او نپذيرفته بود كه بيش از اين به خويشاوندان رسول خدا صلى الله عليه و آله بدهد « 5 »
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 572
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٥٧٢
هامش
( 1 ) . افزوده ، مستند به ديگر منابعى است كه اين حديث را آوردهاند .
( 2 ) . ابويعلى ( 2551 ) اين حديث را نقل كرده است - همچنين منابع حديث پيشين را بنگريد .
( 3 ) . افزوده ، مستند به ديگر منابعى است كه اين حديث در آنها آمده است .
( 4 ) . افزوده ، مستند به ديگر منابعى است كه اين حديث در آنها آمده است .
( 5 ) . سند اين حديث بر شرط و قاعدهء مسلم صحيح است . رجال آن رجال شيخين هستند مگر يزيد بن هرمز كه تنها از رجال مسلم است . عثمان بن عمر همان ابن فارس عبدى و يونس نيز همان ابن يزيد ايلى است .
اين حديث را نسائى ( ج 7 ، صص 128 و 129 ) و ابويعلى ( 2739 ) از طريق عثمان بن عمر به همين سند آوردهاند و احمد نيز در مسند ( 2941 ) چنين كرده است .
همچنين ابوداوود ( 2982 ) ، طبرانى ( 10829 ) ، بيهقى ( ج 6 ، صص 344 و 345 ) اين مضمون را از طرقى چند از يونس بن يزيد روايت كردهاند .
ابوعبيد در اموال ( 853 ) اين حديث را از طريق عقيل بن خالد ، و طحاوى ( ج 3 ، ص 225 ) هم آن را از طريق مالك ، و هر دو از زهرى روايت كردهاند .
نسائى ( ج 7 ، ص 129 ) و بيهقى ( ج 6 ، ص 345 ) نيز اين حديث را از طريق يزيد بن هارون ، از محمد بن اسحاق ، از زهرى و همچنين از طريق محمد بن على ، از يزيد بن هرمز به همين مضمون نقل كردهاند .