را همسر آن ديگرى كن » . آنگاه ديگر بار به محميه فرمود : « آنچه را نزدت فراهم آمده است به اين واگذار » . « 1 » 1052 - على بن ابىهاشم براى ما نقل كرد و گفت : اسماعيل بن عليه ، از محمد بن اسحاق ، از ابن شهاب ، از محمد بن عبداللَّه بن نوفل ، از مطلب بن ربيعة بن حارث حديثى همانند نقل كرد ، با اين تفاوت كه گفت : آن دو به على گفتند : در آنچه از اين خواسته ما [ : واگذارى كار گزارى خراج و زكات ] برتر است ؛ يعنى در اين كه تو داماد و همدم اويى با تو رقابت نكرديم و رشك نبرديم . همچنين در اين روايت است كه محميه متولّى نگهدارى خمس مسلمانان بود . هم در اين روايت است كه پيامبر صلى الله عليه و آله به ابوسفيان فرمود : « دختر خود را به همسرى عبدالمطّلب درآور » . او گفت : چنين كردم . سپس به محميه فرمود : « اى محميه ، دختر خود را به همسرى فضل درآور » . او نيز گفت : اى پيامبر صلى الله عليه و آله خدا چنين كردم . « 2 » 1053 - ابوداوود براى ما نقل كرد و گفت : شعبه ، از حكم ، از ابن ابىرافع ، از پدرش حديث كرد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مردى از بنى مخزوم را به گرد آورى زكات فرستاد . آن مرد به ابورافع گفت : آيا همراهم مىآيى تا از آنچه گرد آيد بهرهاى يا بى ؟ گفت : نه ، مگر آن كه نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله بروم و در اين باره از او بپرسم . پس نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله رفت و ماجرا را با او در ميان نهاد . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « آن كه بر طايفهاى مىگمارند از خود آنان بايد بود . براى ما هم زكات حلال نيست » . « 3 »
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 566
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٥٦٦
هامش
( 1 ) . مسلم ( 1072 ) ، ابوداوود ( 2985 ) ، نسائى ( ج 5 ، ص 105 و 106 ) ، احمد ( ج 4 ، ص 166 ) ، بيهقى ( ج 7 ، 31 ) و ابن حبان ( 4526 ) از طرق چند از ابن شهاب ، از عبيداللَّه بن عبداللَّه بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب روايت كردهاند كه خبر داده است عبدالمطلب بن ربيعة بن حارث بن عبدالمطلب او را از اين خبر داده است كه ربيعة بن حارث و عباس بن عبدالمطلب به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدند و . . . - ادامه مضمون همين حديث .
( 2 ) . منابع حديث پيشين را بنگريد .
( 3 ) . احمد ( ج 6 ، ص 390 ) ، ابوداوود ( 1650 ) ، نسائى ( ج 5 ، ص 107 ) ، ترمذى ( 652 ) ، حاكم ( ج 1 ، ص 404 ) و طبرانى در معجم الكبير ( ج 1 ، ص 932 ) اين حديث را نقل كردهاند و حاكم درباره آن گفته : بر شرط و شيوهء بخارى و مسلم صحيح است . ذهبى نيز در اين باره با حاكم همرأى شده و گفته : حديث حسن و صحيح است .