حديث كرد و گفت : عباس نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و گفت : تو از آن هنگام كه اين كار را كردى « 1 » بذر كينه را در ميان ما بر جاى گذاشتى . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « به سعادت و خير - يا فرمود به ايمان - دست نخواهند يافت مگر آن كه شما را براى خدا و به واسطهء خويشاوندى با من دوست بدارند . آيا آنان شفاعت من براى طايفهء مراد را آرزو كنند و بنى عبدالمطّلب اميد شفاعت من نداشته باشند ؟ » . « 2 » 1050 - عيسى بن عبداللَّه بن محمد براى ما نقل كرد و گفت : پدرم ، از پدرش ، از جدش ، از على [ عليه السلام ] نقل حديث كرد كه فرموده است : ابوعبيده اموالى از بحرين آورد . رسول خدا صلى الله عليه و آله آن اموال را خواست و آنها را در مسجد گذاشتند و با جامهاى پوشاندند . پيامبر صلى الله عليه و آله به دادن آن به مردم پرداخت و در اين ميان عمويش عباس به من اشاره كرد كه برخيز به نزد او برويم . برخاستيم و گفتيم : اى رسول خدا ، از اين مال به مردمان دادى ، اما به ما چيزى عطا نفرمودى ! فرمود : « اين مال زكات است و زكات ناپاكىها و چركىهاى مردم است كه بدان گناه خويش فرو مىشويند . زكات بر محمد و خاندان محمد حلال نيست » . برخاستيم و چون پشت كرديم ديگر بار ما را فراخواند و فرمود : « فرداى قيامت كه بر در بهشت بايستم چه گمان مىبريد كه با شما بكنم ؟ آيا مىپنداريد كسى جز شما را فرا مىخوانم و يا كسى ديگر را بر شما برمىگزينم ؟ » . « 3 » 1051 - عمرو بن عون براى ما نقل كرد و گفت : هُشَيم براى ما حديث كرد و گفت : محمد بن اسحاق ، از زهرى ، از محمد بن عبداللَّه بن مطّلب بن ربيعه ، از پدرش حديث كرد كه با عباس بن عبدالمطّلب ديدار كرد ، در حالى كه هر يك از آنها يكى از فرزندان خود را به همراه داشت . عباس را فضل و ربيعة بن حارث را نيز يكى از پسرانش همراهى مىكرد . يكى از آنها [ : عباس يا ربيعه ] به ديگرى گفت : چه مىشود كه ما اين دو جوان را
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 564
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٥٦٤
هامش
( 1 ) . مقصود وى اعلام رسالت و نبوّت است - م .
( 2 ) . سند حديث كاملًا ضعيف است ؛ مشتمل است به دو راوى مجهول : ابوحذيفه و سفيان كه از پدرش نقل كرده است .
( 3 ) . حديث به كلى سست است ؛ عيسى بن عبداللَّه جاعل حديث است . پيشتر دربارهء او در شماره 1048 توضيح داده شد .