تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣

1047 - عمرو بن عون براى ما نقل كرد و گفت : خالد بن عبداللَّه ، از يزيد بن ابىزياد ، از عبداللَّه بن حارث ، از مطلب بن ربيعه برايمان حديث كرد كه گفته است : نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله نشسته بودم كه عباس خشمگين وارد شد و گفت : اى پيامبر خدا ، قريش را چه مىشود كه چون با همديگر روياروى مىشوند گشاده رويى مىكنند و چون با ما روياروى مىشوند حالتى ديگر دارند ؟ راوى گويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله از اين سخن برآشفت تا حدى كه صورت مباركش سرخ شد . پس فرمود : « ايمان به دل هيچ كس درنيايد مگر آن كه براى خدا و خشنودى رسول او شما را دوست داشته باشد » . [ سپس افزود : « اى مردم ، هر كس عموى مرا بيازارد مرا آزار رسانده است ؛ چرا كه ] « 1 » عموى هر كس همتاى پدر اوست » . « 2 » 1048 - عيسى بن عبداللَّه بن محمد بن عمر بن على براى ما نقل كرد و گفت : پدرم ، از پدرش ، از جدش حديث كرد كه گفته است : عباس گفت : اى رسول خدا ، قرشيان با همديگر با چهره‌هايى برخورد مىكنند كه با ما آن چنان برخورد نمىكنند . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « بدانند كه ايمان به درون آنان راه نمىيابد مگر آن كه براى خشنودى من شما را دوست بدارند » « 3 » 1049 - ابوحُذَيفه براى ما نقل كرد و گفت : سفيان ، از پدرش ، از ابوضحى ، از ابن‌عباس

هامش
( 1 ) . افزوده مستند به منابعى است كه اين حديث در آنها آمده است .
( 2 ) . ترمذى ( 3847 ) ، احمد ( ج 4 ، ص 165 ) ، حاكم ( ج 3 ، صص 332 و 333 ) و طبرانى در معجم الكبير ( ج 20 ، ص 672 ، 673 ، 674 ) اين حديث را نقل كرده‌اند و ترمذى دربارهء آن گفته : حديثى صحيح است . از ديدگاه ما نيز حق همين است .
( 3 ) . سند حديث كاملًا ضعيف است ؛ مشتمل است بر عيسى بن عبداللَّه بن محمد بن عمر بن على بن ابىطالب عليه السلام ، كه ابن حِبّان در مجروحين ( ج 2 ، ص 121 و 122 ) درباره‌اش مىگويد : از پدرش ، از اجدادش چيزهايى بر ساخته نقل مىكند كه استناد و استدلال به آنها درست نيست ؛ زيرا او وهم و خطا داشت و حتى بر ساخته‌هايى از زبان پدران و اجدادش نقل مىكرد از همين روى و به سبب آنچه گفتيم استدلال به آنچه او روايت مىكند نادرست است . ذهبى در ميزان ( ج 3 ، ص 315 ) دربارهء او مىنويسد : دار قطنى گفته حديث او متروك است . از ديدگاه ما نيز حديث كاملًا ضعيف است . البته با اين وجود احاديث پيشين آن را گواهى مىكند . اما آن را تا آن درجه كه ضعف سند را از ميان ببرد تقويت نمىكند .