تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١

أُوحِىَ إِلَىَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَىْءٌ وَمَنْ قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ « 1 » گفته است : به ما گفته‌اند : اين آيه دربارهء دشمن خدا مسيلمهء كذاب نازل شده است . همچنين گفته : به ما گفته‌اند : مردى نزد مسيلمه آمد و گفت : مرا با تو كارى است . پرسيد : در پيدا يا پنهان ؟ گفت : پنهانى . پس به او نزديك شد و پرسيد : آيا آن [ فرشته ] را كه بر تو مىآيد ديده‌اى ؛ در روشنايى مىآيد يا در تاريكى ؟ گفت : در روشنايى روز . گفت : پس گواهى مىدهم كه تو رسول خدايى . آنگاه افزود : من مىدانم كه هدايت در روشنايى و ضلالت در ظلمت است . « 2 » 936 - محمد بن حاتم براى ما نقل كرد و گفت : على بن ثابت ما را حديث كرد و گفت : وازع ، از ابوسلمه ، از ابن‌عباس و ابوهريره نقل كرد كه گفته‌اند : مسيلمه كذاب به مدينه آمد . او در جمع شمارى فراوان از خاندان خود در نخلستان يكى از انصار اردو زد . مىگفت : اگر محمد فرمانروايى پس از خود را به من واگذارد از او پيروى مىكنم و با او همراه مىشوم . اين گفته‌ها به رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد . پس در حالى كه ثابت بن قيس او را همراهى مىكرد و شاخه‌اى در دست داشت نزد او رفت ، در كنارش ايستاد و فرمود : « اگر همين شاخهء چوب را از من خواسته بودى آن را به تو نمىدادم . اگر هم پشت كنى خداوند تو را هلاك كند . من تو را همان مىدانم كه [ در خواب ] به من نمايانده شده است . اينك اين ثابت بن قيس بن شماس است كه از جانب من به تو پاسخ مىدهد » . ثابت گويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله رفت و من به پرسش‌هاى او پاسخ دادم . چون راهى برگشت به شهر شدم با خود مىگفتم : كاش مىدانستم به رسول خدا صلى الله عليه و آله دربارهء او چه نمايانده شده است . در صدد بودم كه در اين باره از او بپرسم ، تا آن كه يك بار در جمعى نشستم كه ابوهريره در آن حضور داشت . ابوهريره گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : « به خواب ديدم كه دو دستبند طلا در دست دارم . اين دو دستبند بر دستم فشار آوردند و در

هامش
( 1 ) . انعام / 93 : كيست ستمكارتر از آن كه بر خدا دروغ بندد يا بگويد : به من وحى شده ، در حالى كه به اووحى نشده است و آن كه بگويد به زودى همانند آنچه را خداوند نازل كرده نازل خواهم كرد .
( 2 ) . طبرانى در جامع البيان ( ش 13561 ) به سند خود از طريق سعيد ، از قتاده به همين مضمون حديث نقل كرده است . البته او داستان مردى را كه به حضور مسيلمه رسيد ذكر نكرده و تنها داستان خواب رسول خدا صلى الله عليه و آله را كه دو دستبند در دست دارد نقل كرده است .