934 - ابراهيم بن منذر براى ما نقل كرد و گفت : ابن وهب ، از يونس ، از ابن شهاب حديث كرد كه گفته است : رسول خدا صلى الله عليه و آله مردى از طايفهء مسيلمهء كذاب ، بنىحنيفه را كه اسلام آورده بود به نزد وى فرستاد تا او را با خود [ به مدينه ] بياورد . آن مرد روانه شد ، به حضور مسيلمه رسيد ، پيام رسول خدا صلى الله عليه و آله را به او رساند و او را به ديدار پيامبر صلى الله عليه و آله خواند . او از آمدن سر باز زد و دو تن را به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله روانه ساخت تا با او گفت و گو كنند و [ دربارهء رسالت ] از او بپرسند . چون آن دو مرد به مدينه آمدند يكى از آنها در آغاز سخن خويش به يگانگى خدا و پيامبرى پيامبر صلى الله عليه و آله گواهى داد و تنها نام رسول خدا صلى الله عليه و آله را بر زبان آورد و آنگاه سخنان خود را گفت . چون سخن او به پايان رسيد آن مرد ديگر كه همراهش آمده بود به يگانگى خدا و پيامبرى پيامبر صلى الله عليه و آله گواهى داد ، اما در كنار نام رسول خدا صلى الله عليه و آله نام مسيلمه را نيز بر زبان آورد . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « اين را بگيريد و بكشيد » . مسلمانان برخاستند و با او درآويختند و گريبانش گرفتند . آن دوستش نيز كمر وى را گرفت . او فرياد برآورد و مىگفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله پدر و مادرم به فدايت ، مرا عفو فرما ! او و مسلمانان با همديگر درگير بودند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « رهايش كنيد » . چون او را رها كردند در گواهى به يگانگى خدا و پيامبرى پيامبر صلى الله عليه و آله تنها نام رسول خدا صلى الله عليه و آله را بر زبان آورد . اين دو مرد مسلمان شدند و پس از وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله به يمانه و نزد خاندان خود برگشتند . در آنجا آن مرد كه كمر دوست خود را گرفته بود فريب خورد و در كنار مسيلمه بر كفر كشته شد . اما آن ديگرى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به كشتن وى فرمان داده بود فريب فتنهء مسيلمه را نخورد و بر اسلام ماند . « 1 » 935 - محمد بن حاتم براى ما نقل كرد و گفت : يونس بن محمد براى ما حديث آورد و گفت : شيبان از قتاده نقل كرد كه دربارهء آيهء وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قَالَ
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 510
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٥١٠
هامش
( 1 ) . حديث مرسل و حسن است .