تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤

درآمدند » . همچنين فرمود : « آنها دو مدعى دروغگويند كه در ميان امت من سر برمىدارند يكى در يمامه و ديگرى در يمن . اما هيچ به امتم زيانى نتوانند رساند » . « 1 » 940 - محمد بن حميد براى ما نقل كرد و گفت : ابراهيم بن مختار ، از محمد بن اسحاق ، از يزيد بن عبداللَّه بن قُسَيط ، از ابن يسار ، از ابوسعيد خدرى نقل كرد كه گفته است : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « به خواب ديدم كه گويا دو دستبند طلا در دست دارم . بر آنها دميدم و به پرواز درآمدند . پس آن دو دستبند را به اين دو دروغگو تعبير كردم : آن كه از يمن است و آن كه از يمامه است » . « 2 » 941 - احمد بن عيسى براى ما نقل كرد و گفت : ابن وهب ما را حديث كرد و گفت : ابن لهيعه ، از يزيد بن ابىحبيب حديث كرد كه گفته است : در روزگار پيامبر صلى الله عليه و آله پنج تن مدعى نبوت شدند : مسيلمه ، همسر او ، طلحه ، اسود بن كعب و عجره . حجاج بن نصير براى ما نقل كرد و گفت : قُرّة بن خالد ما را حديث كرد و گفت : از حسن شنيدم كه به نقل از انس مىگفت : مُسَيلمه به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و چون برخاست و رفت پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « بدين سان براى خاندان خود هلاكت و نابودى را برمىانگيزد » « 3 » 942 - عمرو بن قسط براى ما نقل كرد و گفت : وليد بن مسلم براى ما حديث كرد و گفت : عبدالملك بن معقل بن منبّه برايم نقل كرد و گفت : عمويم ابن منبّه برايم حديث كرد و گفت : اسود عنسى سر برداشت و ادعاى نبوت كرد ، پس فيروز بن ديلمى به پيكار او رفت و او را كشت . آنگاه سر او را به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند . پس نمايندگان اين خاندان در حالى كه جامه‌هاى ديباى زرنشان و مرواريدنشان بر تن داشتند به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند . رسول خدا صلى الله عليه و آله حوله‌اى از خود به سوى يكى از

هامش
( 1 ) . طبرانى در معجم الكبير ( 12 / ح 13601 ) و ابويعلى ( ج 2 ، ص 261 ) اين حديث را نقل كرده‌اند و هيثمى در مجمع ( ج 7 ، ص 181 ) در اين باره گفته : سند مشتمل بر حسين بن قيس است و او راويى است متروك .
( 2 ) . ابن هشام در سيره ( ج 2 ، ص 599 ) اين حديث را از ابن اسحاق و او بدون سند نقل كرده است .
( 3 ) . حاكم در مستدرك ( ج 3 ، ص 53 ) اين حديث را آورده و در اين باره گفته است : سند اين حديث صحيح است . ذهبى نيز با حاكم در اين باره همرأى شده است .