تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
ابن‌عباس نقل كرد كه گفته است : رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از آن كه نماز صبح را مىخواند از مصلاى خود برنمىخاست تا خورشيد طلوع كند . روزى به ما فرمود : « از اين دره مردى پديدار مىشود و به سوى شما مىآيد كه نيكو و خجسته است و بر او نشانه‌هاى شاهى است » . راوى گويد : پس اين جرير بن عبداللَّه بُجَلِىّ بود كه در رأس يازده سوار از خاندانش از آن سوى آمد . آنان مركب‌هاى خود را بر در مسجد زانو بستند و سپس به مسجد درآمدند . جرير گفت : اى جماعت قريش ، رسول خدا صلى الله عليه و آله كجاست ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله خود فرمود : « اى جرير ، اين رسول خداست . اى جرير اسلام آور تا در امان مانى - اين را سه بار فرمود - اى جرير ، هيچ شايستهء حقيقت ايمان نشوى و به ژرفاى آيين اسلام نرسى مگر آن كه پرستش بتان را وا نهى . اى جرير ، سنگدلى ، بىمهرى و گناه و گرفتارى در ميان باديه نشينان و چادر نشينان است . اى جرير ، تو را از دنيا و شيرينى نوشيدن شير آن و تلخى بريدن از شير آن بر حذر مىدارم » . جرير گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، براى پرسيدن چه چيز به حضورت رسيده‌ام ؟ فرمود : « آمده‌اى تا از حق پدر و مادر بر فرزند و از حق فرزند بر پدر و مادر بپرسى . يكى از حقوق پدر و مادر بر فرزند آن است كه در هنگام خشم و خستگى در برابرشان كرنش كند و از حقوق فرزند بر پدر و مادر آن است كه او را به نيكى ادب آموزند و فرزندى او را انكار نكنند . آن كه سزاى كارهاى خوب را برابر مىدهد صله رحم نكرده است ؛ كسى صله رحم كرده است كه با آن كه از او بِبرد بپيوندد » . راوى گويد : پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد : اى جرير ، در كجا منزل كرده‌ايد ؟ گفت : در ميان بيابانى ، ميان درختان سلم و اراك و حَمْض و علاك و دشتى خرم و بهگشته خاك . زمستان ما بهار است ، بهارمان پر بار و آب‌هايمان سرشار . نه چاه‌ها و چشمه‌هايمان همانند دارد ، نه چراگاه‌ها دور از دسترس است و نه يافتن آبى براى شتران سخت و دشوار . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « بهترين آب آب سرد است ، بهترين دارايى گوسفند و بهترين چيز براى چراى دام اراك و سلم ، كه اگر بر درخت بماند با طراوت است . اگر بر زمين افتد خوشخور است و اگر خورده شود شير آور است » .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 507 | ابن شبة النميري / صابرى