تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
اسود بن مسعود ثقفى نيز در اين باره چنين شعر گفته است :
أمسيت أعبد ربّى لا شريك له * ربّ العباد إذا ما حصل البشر أهل المحامد في الدنيا و خالقها * والمبتدا حين لاماء و لاشجر لا أبتغى بدلًا باللَّه أعبده * مادام بالجزع من أركانه حجر إن الرسول الذي ترجى نوافله * عند القحوط إذا ما أخطأ المطر هو المؤمل في الأحياء قد علمت * عَلْيا معدّ إذا ما استجمعت مضر مبارك الأمر محمود شمائله * لايشتكى منه عند الهيعة الخور أعز متصل للمجد متزر * كأنَّما وجهه في الظلمة القمر لا أعبد اللات و العزّى أدينهما * أو دِينَهُما ما كان لي السّمع والبصر لكنّني أعبد الرحمن خالقنا * ماأشرق النور و العيدان تعتصر « 1 »
930 - ابوالعباس احمد بن محمد بن بكر بغدادى در شعبان سال دويست و شصت و
هامش
( 1 ) . حديث مرسل است . ابن عبدالبر در استيعاب ( ج 2 ، ص 233 ) آن را آورده است . همچنين بنگريد به : اصابه ج 2 ، ص 232 ؛ اسد الغابه ، ج 3 ، ص 70 . ترجمه ابيات شعر نيز چنين است : من تنها خداى خويش را مىپرستم كه انبازى ندارد ، خداى همه بندگان است و از زمانى كه بشر بوده ، او نيز خداى بشر بوده است . سزاوار همه ستايش‌هايى كه در دنياست و آفرينندهء همهء آنها و آغاز كنندهء همهء آنها ، بدان هنگام كه نه آبى بود و نه درختى وجود داشت . تا آن زمان كه در بن كوه جزع سنگى هست خدايى ديگر به جاى او نمىپرستم و به خدايى نمىگيرم . آن پيامبرى كه به گاه قحطى و آن هنگام كه باران راه خويش بدين سرزمين نمىيابد ، به دعاى او اميد است . همو مايهء اميدوارى قبايل است و اين حقيقت را هم قبيلهء معد عَلْيَا مىداند و هم قبيله مُضَر بر آن اجماع دارد . فرمان او مبارك و خوى او پسنديده است و ناتوانان را از او شكايتى نيست . او هماره عزيز است و همواره جامهء فخر بر تن آراسته است و سيماى او ماهى را مىماند كه در ظلمت شب مىدرخشد . من لات و عزّى را نمىپرستم و آنها را منفور مىدارم [ يا تا زمانى كه مرا گوش و چشم هست آيين پرستش آنها را منفور مىدارم ] . و تنها خداى آفريدگار را مىپرستم ، تا آن زمان كه در گيتى نورى بتابد و خوشه‌هايى فشرده شود .