در اين ميان ، ما خاندان يحابر ميخهاى استوار اين سرزمين و مايه آبادى و حيات آن بوديم ، اما گرفتار قحط و خشكسالى شديم و نوميدى ما را از آن سرزمين راند . اين در حالى بود كه خود در آنجا درختان كاشته و از آن درختان ميوهها خورده بوديم و بنى خالد ابن جذيمه درختان آنجا را مىپروريدند ، ميوههاى اين درختان را مىچيدند و شاخ و برگ آنها را به دامهايشان مىخورانيدند ، تا آن كه اين سرزمين را واگذاشتيم و از آن كوچيديم . پس از چندى دو طايفه قيس بن معاويه و اياد بن نزار در آن سرزمين منزل كردند ، اما در آنجا نه خشتى بر خشت نهادند و نه درختى كاشتند و نه بدانجا دل بستند . اما پس از آن كه فرزندان اين دو طايفه رو به فزونى نهادند و ثروتى يافتند و آن آزمون سخت سالهاى گرفتارى را از ياد بردند و پيمان دوستى و برادرى با همديگر گسستند ، جنگ ميان آنها درگرفت و همديگر را از ميان برداشتند . راوى گويد : ظبيان سپس افزود : اى رسول خدا ، اينك سرزمين پدريمان را به ما باز گردان . راوى گويد : اخنس بن شريق « 1 » و اسود بن مسعود ، هر دو از طايفه ثقيف ، نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله با همديگر بگو مگو كردند و اسود در پاسخ او گفت : اى رسول خدا ، بنى هلال بن هدلول بن هوذاء بن ثمود و از آن پس آل مهلائيل بن قينان نخستين ساكنان بطن وَجّ بودند . پس از چندى كه خانههاى آنجا واگذاشته و بناهايش ويران شد ، عرب از اين سرزمين دورى گزيد و از سكونت در آن پرهيز كرد ، از اين بيم كه مباد آن سختى و بلا و آن تيره بختى و شقا كه بر سر عاد و ثمود آمده بود آنان را نيز در برگيرد . اما هنگامى كه شمار قحطانيان فزونى يافت و درهها و آبادىها گنجايش آنان را نداشت و همديگر را از آنجا كه سكونت داشتند بيرون مىراندند و هر طايفهاى سرزمينى نو و منزلگاهى تازه مىجست ، بنى عمرو بن خالد بن جذيمه در آن سرزمين منزل گزيدند . سپس قيس بن
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 501
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٥٠١
هامش
( 1 ) . اخنس بن شريق بن عمرو بن وهب بن علاج بن ابىسلمه ثقفى ، كنيهاش ابوثعلبه است و او را به نام ابىّبنشريق و نام كوتاه شدهء ابىّ خواندهاند . چون در جريان جنگ بدر به بنى زهره چنين راهنمايى كرد كه به مكه برگردند ، آنان نيز از او پذيرفتند و باز گشتند . از همين روى نيز گفتند : آنان نيرنگ ورزيده و آنها را از جنگ كنار كشانده است ، و از همين روى او را به لقب اخنس كه برگرفته از واژهاى بر همين معنى در زبان عربى است خواندند . او در اوايل خلافت عمر درگذشت . بنگريد به : اسد الغابه ، ج 1 ، ص 48 .