معاويه و اياد بن نزار روى بدانجا نهادند و طعم توفان جنگ را به خاندان بنى عمرو چشاندند و مرگ را بدانان نماياندند و آنها را به سختى و رنج از اين سرزمين راندند . آنها نيز به ناگزير روانه اطراف يمن شدند . در اين ميان خاندان اياد سهم خود را از غنايمى كه از خاندان بنى عمرو گرفته بودند خواستار شد ، اما قيس كه شمار كسانش بيشتر و سرزمينش پهناورتر بود ، از پذيرش اين خواسته سر باز زد ، اياد به ناگزير به عراق كوچيد و قيس همچنان در بطن وَجّ ماند ، در حالى كه نه گلّهاى داشت كه مراتع آن سرزمين را بچراند و نه كسى كه درختان آنجا را اصلاح كند و بپرورد و نهرها را بر زمينهاى تپه و دشت جارى سازد . چون در اين سرزمين آتش جنگ شعله افروخت و پيكارى سخت درگرفت ، آنان [ : مقصود قيس است ] با همه توان بر اياد تاختند و طبل مرگ و نابودى بر اين خاندان نواختند و آنان را از اين سرزمين راندند ، تا همه دشتها و جلگهها و زمينهاى آباد و ناآباد و چشمهها و چاهها را تنها از آنِ خود سازند . رسول خدا صلى الله عليه و آله در پاسخ اين سخنان فرمود : « نعمتها و جلوههاى دنيا نزد خداوند بىمقدارتر از كفى است كه از دهن پشهاى بر زمين ريزد . اگر اين دنيا نزد خداوند به اندازه بال مگسى ارزش داشت ، هيچ لازم نبود مسلمان در پى آن بدود « 1 » و هيچ روا نبود كافرى از آن بهرهاى بيابد . اگر بندگان اجل خود را مىدانستند ، اين دنيا با همه فراخى بر آنان تنگ مىنمود و هيچ برخاستن و نشستنى آنان را سودى نمىبخشيد . اما اجل بر آنان پوشيده مانده و مهلتى بديشان داده شده است . جاهليت را از آن روى كه كردارى ناپسند داشت و مردمانش نادان بودند جاهليت ناميدند . اما در روزگار اسلام ، هر كس خواه مسلمان و خواه ذمّى بر پيمان صلح ، هر آنچه از پيش در دست داشته ، آباد و يا ناآباد ، اينك بر همان مدار كه پيشتر بوده است ، از آن اوست . مردمان جاهليت غير خدا را پرستيدند و آنان اكنون مهلتى دارند كه به پايان نزديك مىشود و سرانجام به آخر مىرسد . كيفر الهى نيز تا روز حساب براى آنان به تأخير افتاده و خداوند به قدرت ، جلال و عزت خود آنان را مهلتى داده است و در اين روزهاى مهلت ، قوىترانشان بر ضعيفتران چيرگى جستهاند
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 502
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٥٠٢
هامش
( 1 ) . يعنى خداوند آن را بىهيچ زحمت و تلاشى از آنِ مسلمانان مىكرد . - م .