رساند و بر سر ثمود نيز سنگهاى صاف و مدور كوه را سرازير كرد و آنان را به صاعقه كشت . از آن پس ، بنى هانى بن هدلول بن هرولة بن ثمود در اين سرزمين سكونت گزيدند . همين طايفه بودند كه خانههاى آنجا را نقشه ريختند و پايه گذاشتند ، نهرهاى آب را جارى كردند ، درختان و باغها را كاشتند و قصرها را برافراشتند . سپس شاهان حِمْيَر همهء دژها و قلعهها و آبادىها و سرزمينها را در اختيار گرفتند و حكمرانان ديگر را به تسليم در برابر خويش وا داشتند و بر همهء مردمان ، از پيران گرفته تا جوانان ، حكم راندند تا جايى كه جوانان در همين حكومت به سن پيرى رسيدند و فرزندان اين خاندان يكى پس از ديگرى به حكومت رسيدند . اين خاندان ، هر چه زمين آباد و ناآباد بود و نيز سوار و سپاه و ثروت و جزيه و جاه را مالك بودند . اما به خوشگذرانى روى آوردند و شايستهء كيفر شدند . پس خداوند آنان را به دست همديگر نابود كرد و به حيله و نيرنگى كه به هم روا داشتند از ميان برداشت . آنان چنان بودند كه شاعر گفته است :
الغدر أهلك عاداً في منازلها * والبغي افنى قروناً ساكنى البلد
مِنْ حِمْيَر حين كان البغيُ مجهرة * منهم على حارث الأيّام والنضد « 1 »
بعدها در دوران عمرو بن عامر ، قبايلى از ازد در اين سرزمين منزل گزيدند . آنان در اين سرزمين شترانى مالك شدند و پروراندند . كارگاهها ساختند و قصرها پرستشگاهها برپا كردند و بدين سان هرچه زمين داير و باير و هر چه آبادى در دسترس و دور از دسترس بود ، همه را تصاحب كردند ، تا زمانى كه مُذْحِج به زور سلاح خود آنان را از اين سرزمين بيرون راند و از بيابانهاى آنجا دور كرد ؛ پس آنان با خوارى و زبونى اين سرزمين را نهادند و آشكارا از آن دست كشيدند و آن را از ياد ببردند . سپس طوايف مَذْحِج ، خود ، با همديگر درآويختند و با سلاح و سوار به جان هم افتادند تا هنگامى كه قوىتران به ضعيفتران چيرگى يافتند و آن كه شمارى بيشتر داشت آن را كه شمارى كمتر داشت درهم كوبيد .
هامش
( 1 ) . حيله و نيرنگ قوم عاد را در خانههايشان نابود كرد و سركشى اقوامى را كه در اين سرزمين ساكن بودند از ميان برداشت ، اقوامى از حِمْيَر ، آنگاه كه سركشى آنان در كشاكش رخدادهاى روزگار آشكار شد .