تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩

راوى گويد : مليكه دختر ابوحيّه گفت : به خداوند سوگند ، همان گونه كه شما امروز با بنى اميه مدارا مىكنيد ما در دوران جاهليت با آنان [ : روميان ] مدارا مىكرديم . 929 - احمد بن معاوية بن بكر براى ما نقل كرد و گفت : برادرم عباس بن معاويه ، از معد بن نحاس ، از پدرش ، از شعبى برايم حديث كرد كه گفته است : ظبيان بن كداده در حالى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجد بود ، به حضور او رسيد ، سلام كرد و سپس چنين خطبه خواند : پادشاهى و فرمانروايى از آن خداوند است و آنان كه براى خير و سعادت مىكوشند و آن را مىپويند . ما به تو ايمان آورديم و گواهى داديم كه خدايى جز او نيست . ما طايفه‌اى از مهتران مَذْحجْ بن يَحابر بن مالك هستيم كه افتخارها و يادگارها داريم ، و از دسترنج خود آب و نان مىخوريم . ابرهاى آبستن باران در آسمان سرزمين ما غريد و ارمغان نوازشگر باران را به ما هديه كرد . قطره‌هاى اندك باران از بلندىهاى جوف « 1 » و از فراز تپه‌ها و فلات‌ها به‌سوى زمين سرازير گشت و زمين‌هاى هموار و ناهموار را درنورديد و آنگاه صداى بار بستن و روانه شدن كاروان را در پى آورد ، دشت‌ها را پشت سر نهاد و به آستانهء تو رسيد و اينجا فرود آمد . ما آن را كه تو دوست بدارى دوست داريم و آن را كه تو دشمن شمرى دشمن مىدانيم و خداوند مولاى ما و مولاى تو است . سرزمين وج « 2 » و اراضى مرغوب طائف از آن بنى مهلائيل بن قينان بود و آنان در اين سرزمين باغ‌ها و درختان كاشتند . نهرها جارى ساختند و چشمه‌ها برجوشاندند . اما چون خداى رحمن را نافرمانى كردند توفان سختى بر آنان وزيد و بر روى زمين هيچ كس از آنها نماند ، مگر كسانى كه در كشتى نوح نشسته بودند . آن هنگام كه آسمان از باريدن ايستاد و زمين باران به درون خويش فرو برد ، خداوند نوح و همراهانش را در دشت و جلگه و كوهستان و در سرزمين‌هاى هموار و ناهموار فرود آورد و پس از او و از ميان زادگانش تنها عاد و ثمود بيش از همه ماندند . اما اين دو طايفه در سركشى و نافرمانى به سان اسبان بىلگام بودند ؛ عاد را خداوند به بادهاى سترون و كيفرهاى سخت به هلاكت

هامش
( 1 ) . جوف نام آباديى در عمان است . بنگريد به : مراصد الاطلاع ، ج 1 ، ص 438 .
( 2 ) . « وجّ » نام جايى در طائف است كه يكى از غزوه‌ها نيز در آن رخ داد . بنگريد به : مراصد الاطلاع ، ج 3 ، ص 1426 .