او مدارا كن تا به تو فرمانى ديگر دهم » . در اين هنگام يكى از مردمان پرسيد : اى رسول خدا . سبأ چيست ؟ زمينى است يا زنى است ؟ فرمود : « نه سرزمينى است و نه زنى ؛ نام مردى است كه ده طايفهء عرب از تبار اويند : شش تاى آنها باشگون و چهارتاى ديگر نگونبخت و بدشگون . آن طايفهها كه بدشگونند عبارتند از : لخم ، جذام ، عامله و غسان ، و آن طايفهها كه شگون دارند عبارتند از : ازد ، كِنْده ، حِمْيَر ، اشعريين ، انْمار و مذحج » . پس مردى برخاست و پرسيد : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، انمار چه كسانى اند ؟ فرمود : « همان طايفه كه خاندانهاى خثعم و بجيله از آنهايند . » « 1 » 927 - احمد بن عيسى و هارون بن معروف براى ما نقل كردند و گفتند : عبداللَّه بن وهب براى ما نقل كرد و گفت : موسى بن على ، از پدرش ، از يزيد بن حصين بن نمير نقل كرد كه گفته است : مردى گفت : اى رسول خدا ، دربارهء سبأ چه مىفرمايى ؟ آيا مرد است يا زن ؟ فرمود : مردى است . پرسيد : كدام طايفههاى عرب از فرزندان اويند ؟ فرمود : ده طايفه : شش تاى آنها شگوندار و چهار تاى ديگر بدشگون . آن شگونداران عبارتند از : كِنْده ، مذحج ، ازد ، اشعريين ، انْمار ، - و آنگاه يكى ديگر را نام نبرد - اما آن بدشگونها نيز عبارتند از لخم ، جذام ، غسان و عامله » . آن مرد پرسيد : اى رسول خدا : حمير چطور ؟ فرمود : « آنها نيز چنين هستند ، و البته نه همه » . 928 - از شعبى روايت مىشود كه چون [ طايفهء ] مراد بر رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد شدند ، حضرت از عروة بن ميسره پرسيد : آيا آنچه در نبرد روضه از روميان به شما رسيد ، تو را خشنود مىكند ؟ گفت : نه ولى آن همه به سبب نپذيرفتن اسلام از سوى آنان بود .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 498
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٩٨
هامش
( 1 ) . ابوداوود ( 3978 ) و ترمذى ( 3222 ) اين حديث را نقل كردهاند . سند حديث مشتمل است بر ابوسبرهء نخعى كوفى كه تنها ابن حبان او را ثقه دانسته است . همچنين حاكم ( ج 2 ، ص 423 ) اين حديث را از طريق ديگرى نقل كرده و شاهدى نيز به روايت ابنعباس براى آن آورده ( ج 2 ، ص 423 ) و آن را صحيح دانسته است . ذهبى نيز با او همرأى شده است .
ترمذى دربارهء اين حديث گفته : حديثى حسن است ، و واقعاً همان گونه است كه او مىگويد .
اين حديث را همچنين ، احمد ( ج 3 ، ص 451 ) و ابن جرير طبرى ( ش 2878 ) نقل كردهاند و سيوطى هم آن را در درالمنثور ( ج 5 ، ص 231 ) آورده و نقل آن را به عبد بن حميد ، بخارى در تاريخ ، ابن منذر ، و سرانجام ابن مردويه نسبت داده است .